سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سبزوار از مرمت استحفاظی و استحکام بخشی مسجد جامع روستای چشام از توابع شهرستان داورزن خبر داد.

بر پایه این خبر  حشمت‌الله متین‌فر   در جمع خبرنگاران، اظهار کرد: مرمت استحفاظی و استحکام بخشی مسجد جامع روستای چشام از توابع شهرستان داورزن با توجه به اهمیت این بنا آغاز شد.

رئیس اداره میراث فرهنگی سبزوار، افزود: این مسجد با تزئینات آجر و به سبک ایرانی در دوران صفویه بنا شده است.

وی در ارتباط با اقدامات مرمتی در دستور کار برای این مسجد، گفت: اقدامات مرمتی این مسجد را شامل بام‌سازی و رفع خطر از پوشش‌های مسجد، ایجاد و احداث پی تقویتی بتن مسطح زیر دیوارها، پی اصلی مسجد برای جلوگیری از رانش و نشست دیوارها در نظر گرفته شده است.

رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سبزوار، افزود: این مسجد در 16 فروردین سال 1377 و به شماره 1986 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.

ریس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سبزوار، در ادامه به بناهای تاریخی این روستا اشاره کرد و افزود: امامزاده سید ناصر از دوران تیموریان، حمام و چند خانه مسکونی ارزشمند از دوران قاجار و بافت تاریخی زیبا و دیدنی آن را از دیگر آثار ارزشمند تاریخی این روستا است.


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


مرمت


 

مرمت

 


  

خداوند در خود را با صفت متکبر معرفی می کند! آیا خدا واقعاً متکبر است؟ معنای تکبر خدا چیست؟ 


خدا

 

پاسخ اجمالی

«هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُ?ْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکونَ» ؛و خدایى است که معبودى جز او نیست، حاکم و مالک اصلى اوست، از هر عیب منزّه است، به کسى ستم نمى‏کند، امنیت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندى شکست‏ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى‏کند، و شایسته عظمت است خداوند منزّه است از آنچه شریک براى او قرار مى‏دهند.( سوره حشر آیه 23)

«کبر» نزد عالمان اخلاق، عبارت است از: حالتی که انسان خود را بالاتر از دیگری ببیند و بر این باور باشد که از دیگران برتر است. این خصیصه از بزرگ ترین صفات رذیله در انسان است.[1]

«متکبر» از ماده «تکبر» به دو معنا است: یکى از آن معانی ممدوح و پسندیده است که در مورد خداوند به کار مى ‏رود، و آن دارا بودن بزرگى و صفات پسندیده فراوان است، و دیگرى نکوهیده و مذموم است که در مورد غیر خدا به کار مى ‏رود، و آن حالتی که انسان خود را بالاتر و برتر از دیگری ببیند و بر این باور باشد که از دیگران برتر است و صفاتى را که ندارند به خود نسبت دهند. اولی پسندیده است و دومی در وصف عموم مردم است.[2]

طبق تعریف ارائه شده از کبر و تکبر؛ تکبر صفتی از صفات خدا است؛ چون عظمت و کبریایی مختص ذات خداوند است، و هر بنده ای که تکبر کند در صفتی از صفات خدا با او به مقابله و منازعه برخاسته است. بنابراین، از آن جا که عظمت و بزرگى تنها شایسته مقام خدا است، این واژه به معناى ممدوحش تنها در باره او به کار مى ‏رود، و هرگاه در غیر مورد او به کار رود به معناى مذموم است.[3]

متکبر بودن خداوند به معنای عظمت و بزرگی است؛ خداوند متکبر است؛ یعنی بلند مرتبه است. اما در انسان وقتی گفته می شود فلان شخص متکبر است؛ یعنی خود را برتر و بالاتر از دیگران می بیند و این از صفات شیطانی و رذیله اخلاقی است؛ چرا که در تعالیم دینی آمده است، انسان م?من باید در برابر م?منان و همنوعان خود متواضع باشد، نه متکبر

 

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «کبریا و بزرگى رداى خداوند است و هر کس بر سر این ردا با او ستیزه و کشمکش کند، وى را در آتش سرنگون سازد».[4]

مفسران قرآن کریم عموماً صفت تکبر در خدا را به عظمت و کبریایی معنا کرده اند؛ زیرا که کبریایى و عظمت و جلال مخصوص ذات بى زوال خداوند است و بزرگ تر و بالاتر از آن است که بتواند کسى در مقابل او اظهار بزرگى و منیت نماید.[5]

خداوند از آن جهت متکبر است که در نهایت کبریا، عظمت و بزرگى است، و هر پدیده‏اى نسبت به ساحت او اظهار ذلت و خوارى مى‏ نماید.[6]

متکبر بودن خداوند به معنای عظمت و بزرگی است؛ خداوند متکبر است؛ یعنی بلند مرتبه است. اما در انسان وقتی گفته می شود فلان شخص متکبر است؛ یعنی خود را برتر و بالاتر از دیگران می بیند و این از صفات شیطانی و رذیله اخلاقی است؛ چرا که در تعالیم دینی آمده است، انسان م?من باید در برابر م?منان و همنوعان خود متواضع باشد، نه متکبر.

انسان متکبر سراسر نکبت و خفت و خلاصه مجموعه ای از بدیهاست، زیرا شخص متکبر از روی جهالتش خود را بزرگ دانسته در حالی که اگر عقل خود را به کار می بست، بزرگی را فقط و فقط از آنِ خدا می دانست، و همین جهل او سرچشمه همه رذالتها و جنایتهاست، جنایت در حق خود و دیگران.

مولا علی علیه السلام در وصف خداوند چنین می فرماید:

کبِیرٌ لَا یوصَفُ بِالْجَفَاء، بزرگی که جفا کار خوانده نمی شود.( بحار الانوار ج 4 ص 53) 

 پی نوشت ها :

[1] نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج 1، ص 328، اسماعیلیان، قم، چاپ هفتم، 1386ش؛ نراقی، ملا احمد، معراج السعادة، ص 216، رشیدی، تهران، بی تا.

[2] راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج 1، ص 696- 698، واژه «کبر».

[3] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 554، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.

[4] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 83، ص 369، م?سسة الوفاء، بیروت، 1404ق. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِمَنْ عِنْدَهُ الْکبْرِیاءُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَهُ شَیئاً مِنْ ذَلِک کبه [أَکبَّهُ‏] اللَّهُ فِی النَّارِ...».

[5] بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏12، ص 244، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361 ش؛ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج ‏7، ص 295، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1424 ق؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج ‏16، ص 281، کتابفروشى لطفى، تهران، 1404ق.

[6] انوار درخشان، ج ‏16، ص 281.


  

قدر

 

 


آن شب خاص در ماه رمضان شب قدر و تقدیر نامیده شد؛ زیرا خداوند متعال در آن شب، رخدادهای یک سال؛ یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏کند؛ یعنی زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل افراد را رقم می زند.
 

 

شب قدر شبی است در ماه مبارک رمضان که در آن شب، قرآن کریم نازل شد.

این را می توان با کنار هم قرار دادن دو آیه از قرآن کریم به دست آورد یکی آیه 185/ بقره که می فرماید: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآن‏ ؛ ماه رمضانی که در آن قرآن نازل شد و دیگری آیه 1/ قدر که می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

پس تردیدی نیست که شب قدر، شب نزول قرآن یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است و گمان اینکه شب قدر، شب نزول قرآن در ماه رجب، شعبان و یا زمانی غیر از ماه رمضان باشد پندار نادرستی خواهد بود.

ویژگی های این شب از نظر قرآن کریم .

شب نزول قرآن کریم

همانگونه که گذشت قرآن کریم در (آیه 1/ قدر )خبر از نزول قرآن در این شب می دهد. س?ال مشهوری در این جا مطرح است که اگر قرآن در این شب به رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و پس آن آغاز نزول در 27 رجب و استمرار آن در طول بیست و سه سال چه می شود؟

علامه طباطبایی ره این مفسر بزرگ قرآن کریم با استناد به این آیه و آیات 2ـ3/ دخان می نویسد:

قرآن کریم دو جور نازل شده، یکى یکپارچه و در یک شب معین و یکى هم به تدریج در طول بیست و سه سال نبوت؛ یکی انزال است و دفعی و یکی تنزیل است و تدریجی.[1]

منظور، جبرئیل امین است که روح الامین نیز نامیده مى‏شود و بعضى با توجه به آیه 25/ شوری روح را به معنى وحى تفسیر کرده‏اند که می فرماید: و کذلِک أَوْحَیْنا إِلَیْک رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ؛ همانگونه که بر پیامبران پیش وحى فرستادیم بر تو نیز به فرمان خود وحى کردیم

شب قدر و اندازه گیری

قرآن کریم با وصف قدر و اندازه گیری از این شب یاد می کند و آن را «لَیْلَة الْقَدْر» می خواند. اما چرا؟

آن شب خاص در ماه رمضان شب قدر و تقدیر نامیده شد؛ زیرا خداوند متعال در آن شب، رخدادهای یک سال؛ یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏کند؛ یعنی زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل افراد را رقم می زند.

این معنا در آیه 4/ سوره دخان که در وصف شب قدر است مشهودتر است. در آن آیه می فرماید:

«فِیها یُفْرَقُ کلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ» «فرق» ؛ به معناى جدا سازى و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است و «فرق هر امر حکیم» یعنی آن امر و آن واقعه‏اى که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه‏گیرى مشخص سازند.

بنابراین این شب را شب قدر نامید چون در آن شب هر واقعه ای که تا سال آینده باید رخ دهد در آن شب حد اندازه اش تعیین شده و رقم می خورد.

نامه اعمال

 

دو نکته:

اول. خداوند متعال حکیم است و تقدیر او نیز حکیمانه است و از این کار هم با تعبیر امر حکیم یاد کرد بنابراین واقعه ای که رقم می خورد حکیمانه و به تعبیر عامیانه روی حساب و کتاب است. برای مثال در شب قدر رقم می خورد: فلانی که با اختیار خود، فلان کارها را انجام خواهد داد به اضافه کارهایی که انجام داده است به همراه تأثیر عوامل دیگری مانند دعای خیر یا آه دردمندانه دیگران در حق او، به فلان سرنوشت خیر یا ناگوار دچار شود. به عبارت دیگر رابطه منطقی و ریاضی دو طرف تساوی به امضاء می رسد.

اگر کسی طرف اول این تساوی را که مربوط به اوست را بعد از این شب تغییر داد و آن در جهت خوب یا بد تغییر داد به شکل خودکار ، طرف دیگر تساوی متناسب با طرف اول تغییر می کند. چه بسا کربلای نوشته شده با گناهی از دست برود و کربلایی نانوشته با ترک واقعی یک گناه یا انجام یک کار خالصانه روزی انسان شود. تعابیری که مانند تغییر نعمت که در ادعیه و روایات به چشم می خورند بیانگر همین مطلبند.

دوم. از تفسیری که گذشت استفاده مى‏شود شب قدر منحصر در آن شب و آن سال نزول نیست؛ بلکه هر ساله این وقایع در یک شب خاص به نام شب قدر تکرار می شود؛ شبی که در آن، امور سال آینده تا شب قدر سال بعد اندازه گیرى و مقدر مى‏شود. این تکرار را می توان از کلمه «یفرق» که فعل مضارع است و استمرار را مى‏رساند به خوبی استنباط کرد.[2]

منظور از بهتر بودن این شب از هزار شب به طورى که مفسرین تفسیر کرده‏اند بهتر بودنش از نظر فضیلت عبادت است. این معنا با هدف قرآن هم تناسب دارد؛ چون هدف اصلی قرآن، نزدیک کردن مردم به سوى خدا و زنده کردن آنها با عبادت است بنابراین منظور از برتری، ارزش عبادت در آن شب است که از هزار شب عبادت برتر است. ناگفته نماند این همان معنایی است که در روایات نیز به آن اشاره شده است

پس ما در ماه رمضان شبی داریم که در آن شب، یکبار قرآن به صورت دفعی و یکجا بر قلب مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و در همان شب هر ساله مقدرات یک ساله رقم می خورد؛ بنابراین آن شب، شب نزول قرآن است (یکبار) و شب قدر است (هر سال).

 برتر از هزار ماه

قرآن کریم ارزش این شب را برتر از هزار ماه می داند و می فرماید: لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ؛ شب قدر بهتر از هزار ماه است.[3]

منظور از بهتر بودن این شب از هزار شب به طورى که مفسرین تفسیر کرده‏اند بهتر بودنش از نظر فضیلت عبادت است. این معنا با هدف قرآن هم تناسب دارد؛ چون هدف اصلی قرآن، نزدیک کردن مردم به سوى خدا و زنده کردن آنها با عبادت است بنابراین منظور از برتری، ارزش عبادت در آن شب است که از هزار شب عبادت برتر است. ناگفته نماند این همان معنایی است که در روایات نیز به آن اشاره شده است.

فرشته

 

نزول ملائکه و روح در این شب

در این شب ملائکه و روح به دستور خداوند متعال ، تنزل پیدا کرده و پایین می آیند «تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ أَمْرٍ» [4]

علامه ره معنای آیه می نویسد: ملائکه و روح در آن شب به اذن پرودگارشان نازل می شوند برای تدبیر هر امری از امور عالم.[5]

در سوره نحل، فرودگاه این گروه را بندگان برگزیده خدا دانسته و می فرماید:

یُنَزِّلُ الْمَلائِکةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه‏[6] ؛ فرشتگان را با روح به فرمان خویش، بر هر کس از بندگانش که بخواهد، نازل می کند.

منظور از «روح» کیست یا چیست؟

بعضى گفته‏اند: منظور، جبرئیل امین است که روح الامین نیز نامیده مى‏شود و بعضى با توجه به آیه 25/ شوری روح را به معنى وحى تفسیر کرده‏اند که می فرماید: « و کذلِک أَوْحَیْنا إِلَیْک رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ؛ همانگونه که بر پیامبران پیش وحى فرستادیم بر تو نیز به فرمان خود وحى کردیم»

برکت به معنای خیر کثیر است و چون شب ظرف زمان است پس مبارک بودن آن شب به این است که ظرفیت خیر کثیرى را دارد. و این خیر کثیر، در درجه اول قرآن است که در چنین شبی نازل شد و رحمت گسترده اش، همه خلق را گرفت و در مراتب بعدی عبادتهای این شب است که با وجود ظاهری کوتاه و چند ساعته برتر از عبادتهای هزار ماه است و نیز عنایتها و الطاف ویژه خداوند متعال که در این شب نسب به بندگانش روا می دارد

در اینجا تفسیر سومى هم وجود دارد که بر اساس روایت است و آن اینکه روح، مخلوق عظیمى است برتر از فرشتگان، چنان که در حدیثى از امام صادق ع نقل شده است که شخصى از آن حضرت س?ال کرد: آیا روح همان جبرئیل است؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود:

جبرئیل من الملائکه، و الروح اعظم من الملائکة ؛ جبرئیل از ملائکه است و روح اعظم از ملائکه است.[7]

 غرق در سلام

این شب تا طلوع فجر غرق در سلام است ، سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر[8]

سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است.[9] بنابراین آیه اشاره به این دارد که خداوند متعال اراده کرده است که در آن شب، رحمتش شامل تمام بندگانی شود که به سوی او رو می آورند و نیز اراده کرده در آن شب درهای عذابش بسته باشد.

 شب مبارک

قرآن کریم این شب را شبی مبارک توصیف کرده و می فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکةٍ»[10]

برکت به معنای خیر کثیر است و چون شب ظرف زمان است پس مبارک بودن آن شب به این است که ظرفیت خیر کثیرى را دارد. و این خیر کثیر، در درجه اول قرآن است که در چنین شبی نازل شد و رحمت گسترده اش، همه خلق را گرفت و در مراتب بعدی عبادتهای این شب است که با وجود ظاهری کوتاه و چند ساعته برتر از عبادتهای هزار ماه است و نیز عنایتها و الطاف ویژه خداوند متعال که در این شب نسب به بندگانش روا می دارد.


  

قران

 

بازوخوانی متفاوت آیاتی که بارها خوانده‌ایم(32)

 

وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا یُ?ْمِنُونَ

آنان را از روز حسرت [= روز رستاخیز که برای همه مایه تأسف است‌] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می‌یابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمی‌آورند!/ سوره مبارکه مریم آیه 39

 کتاب‌ها می‌نویسند :

قرآن کریم روى سر نوشت افراد بى‏ایمان و ستمگر در آن روز تکیه کرده، مى‏فرماید: «آنان را از روز حسرت [- روز رستاخیز که براى همه مایه تأسف است‏] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان مى‏یابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمى‏آورند»!)

هم نیکو کاران تاسف مى‏خورند اى کاش بیشتر عمل نیک انجام داده بودند و هم بد کاران چرا که پرده‏ها کنار مى‏رود و حقایق اعمال و نتائج آن بر همه کس آشکار مى‏شود.1

در صحیح مسلم از ابو سعید خدرى  نقل شده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  فرمودند هنگامى که اهل بهشت، داخل بهشت و اهل جهنم، داخل جهنم شوند، اهل بهشت و جهنم را ندا مى‏کنند و توجه آنها جلب مى‏شود. آن گاه مرگ را به آنها نشان مى‏دهند و به آنها مى‏گویند: مرگ را مى‏شناسید! مى‏گویند: همین مرگ است و همگى آن را مى‏شناسند. آن گاه مرگ را نابود مى‏کنند و مى‏گویند: اى اهل بهشت دیگر مرگى نیست. شما جاودانى هستید و اى اهل آتش، دیگر مرگى نیست، شما جاودانى هستید این است معناى: و"َ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ"

این روایت را اصحاب ما از امام باقر علیه السلام  و از امام صادق علیه السلام  نقل کرده اند و در آخر آن اضافه کرده‏اند که اهل بهشت، آن قدر خوشحال مى‏شوند، که اگر کسى در آنجا مردنى بود، آنها از شادى مى‏مردند و اهل دوزخ، چنان فریاد مى‏کشند که اگر کسى مردنى بود، از ناراحتى جان مى‏سپردند.2

 با تو می‌گویم :

دلم نامه می‌خواهد...

نامه نوشتن برای تو...این روزهای آخر...

مثل نامه‌هایی که همه می‌نویسند برای عزیزانشان...

که بالای نامه اسم عزیزشان را می‌نویسند و کنارش "جان" می‌گذارند یا "عزیزم"

حالش را می‌پرسند...ملالشان تنها دوری از او می‌شود .

حرف کم می‌آورند وسط نامه و هی از حال خودشان می‌گویند و از او می‌پرسند که چطور است...

من هنوز نفهمیده‌ام که باید عزیزترین من تو باشی ... که تنها تو برای من می‌مانی ...

که من با این همه بدی، به جز توی ِ این همه خوب کسی را ندارم .  

اما برایت نامه می‌نویسم...

که: خدا جان سلام...

که اگر از حال من پرسیده باشی خوبم و ملالی نیست جز دوری شما...

می‌نویسم و بعد از این همه دروغ خجالت می‌کشم...

که اضطرابم، رنج ندیدنت، حس نکردنت نبوده هرگز...

باز می‌نویسم از حال خودم، که بد است... که کلافه ام .. که ماه تو رسیده است و شیطان در بند است اما من هنوز بدم

هنوز وسوسه‌های ریز و درشت دارم. هنوز نماز صبح قضا دارم. هنوز دروغ می‌گویم. بدخلقی می‌کنم .

می‌نویسم که من از خودم خسته‌ام. از خودی که در ماه خوب تو هم خیال خوب شدن ندارد.. که هزار بار عهد بسته است با تو

و هنوز همانی است که نباید... همانی که تو گفته‌ای نباش. همانی که تو دوست نداری . .

من خسته‌ام و  اگر به موقع به دادم نرسی معلوم نیست چه می‌شوم...به کجا می‌رسم...

از بعضی چیزها هم نمی‌گویم...که خودت خوبتر می‌دانی و من هم از این همه آشکار کردنش خجالت می‌کشم.

به خودم که فکر می‌کنم و نگاهی به خودم در آینه می‌اندازم، سرم را پایین می‌اندازم و حرف کم می‌آورم...

باز از خودم می‌گویم و حال تو را می‌پرسم...

 بعدتر می‌نویسم که من با این همه شکست، با این همه گناه،

از تو می‌خواهم که برسی به داد من... پیش از آنکه دیر شود ... پیش از آن که من بمانم و عمری که گذشته است به فراموشی

پیش از این که خیلی دیر شود و من بمانم و آه ..

 یادم بماند :

 یادم باشد و یادت نرود  روزی در راه است که آه سرمایه دست‌های خالی است .


  

 

ماه رمضان، ماه باعظمتى است؛ چنان که خود قرآن، شب قدر آن را این گونه توصیف مى کند: «و تو چه دانى شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است»؛از این رو، مناسب است که قرآن با عظمت، در ماه با عظمت و براى امت پیامبرى که داراى خلق عظیم است، نازل گردد.

 

 


 

نزول

 

در مورد نزول قرآن، دو نوع لفظ در قرآن به کار برده شده است که عبارتند از :

انزال؛ «انا انزلناه».

تنزیل؛ «ننزّله على قلبک».

بعضى از اهل ادب، درباره تفاوت این دو لفظ چنین گفته اند: تنزیل در مواردى گفته مى شود که چیزى تدریجاً نازل شود؛ در حالى که انزال، معناى عامى دارد که هم نزول تدریجى و هم نزول یک مرتبه اى را شامل مى شود.

برخى دیگر این دو را در مقابل یکدیگر دانسته اند و معتقدند که تنزیل فقط نزول تدریجى و انزال فقط نزول دفعى و یک مرتبه اى مى باشد و در نتیجه، قرآن داراى دو نزول مى باشد؛ نزول دفعى و تدریجى.

در ابتدا باید گفت که مراد از نزول در ماه رمضان نزول تدریجى قرآن نیست؛ زیرا این با تاریخ مسلم شیعه، که مى گوید، آغاز بعثت در 27 رجب مى باشد و بعثت هم با نزول اولین سوره قرآن - یعنى سوره علق - شروع شده است، سازگارى ندارد؛ چنان که یکى از مورخین معاصر مى گوید «دانشمندان شیعه به پیروى از اهل بیت علیهم السلام، تقریباً متفقند که پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در بیست و هفتم ماه «رجب» مبعوث گردید و نبوت او، از همان روز شروع شد؛ ولى مشهور میان دانشمندان سنى این است که در ماه رمضان مبعوث شده است...» و اگر مراد نزول دفعى باشد، شیعیان هم قبول دارند که قرآن در ماه رمضان نازل شده است؛ چنان که در قرآن آمده است: ماه رمضان، همان ماهى است که قرآن در آن نازل شده است و در آیه اى دیگر آمده است: «ما آن را در شب مبارکى نازل کردیم» و در آیه دیگرى، آن شب، شب قدر معرفى کرده است؛ اما این که چرا در ماه رمضان نازل شده است، چند دلیل و حکمت مى توان براى آن برشمرد :

1.کتاب هاى آسمانى دیگر نیز در ماه رمضان نازل شده اند و هماهنگى بین ادیان و کتاب هاى آسمانى مى طلبد که تقارن نزول داشته باشند؛ چنان که امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: ««تورات» در ششم ماه مبارک رمضان و «انجیل» در دوازدهم و «زبور» در هیجدهم و «قرآن مجید» در شب قدر نازل گردیده اند».

به این علت که کتاب هاى آسمانى دیگر، در ماه رمضان نازل شده اند، قرآن نیز در این ماه نازل شده است و همچنین عظمت ماه رمضان و شب قدر و... مى طلبد که قرآن به عنوان یک کتاب سرنوشت ساز، در شب قدر نازل شود

 

2.ماه رمضان، ماه تربیت است و تربیت و پرورش، بدون تعلیم و آموزش صحیح، ممکن نیست؛ از این رو مناسب است که برنامه تربیتى روزه نیز با آگاهى هر چه بیشتر و عمیق تر از تعلیمات آسمانى هماهنگ گردد، تا جسم و جان آدمى را از آلودگى گناه شست وشو دهد و به این دلیل، همواره ماه رمضان، ماه نزول کتاب هاى بزرگ آسمانى و به ویژه قرآن بوده است.

رمضان

 

3.ماه رمضان، ماه باعظمتى است؛ چنان که خود قرآن، شب قدر آن را این گونه توصیف مى کند: «و تو چه دانى شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است»؛از این رو، مناسب است که قرآن با عظمت، در ماه با عظمت و براى امت پیامبرى که داراى خلق عظیم است، نازل گردد.

از مطالب گذشته استفاده مى شود که قرآن در ماه رمضان - آن هم در شب قدر - نازل شده است و از آن جا که در شب قدر، سرنوشت انسان ها براى یک سال، برطبق لیاقت ها و شایستگى هاى آنان تعیین مى شود، مناسب است که قرآن، که یک کتاب سرنوشت ساز و هدایت گر است، در شب قدر، یعنى در شب تعیین سرنوشت ها نازل گردد و چه زیباست رابطه میان «قرآن» و «شب قدر» و چه پرمعنى است پیوند این دو با یکدیگر.

بنابراین، به این علت که کتاب هاى آسمانى دیگر، در ماه رمضان نازل شده اند، قرآن نیز در این ماه نازل شده است و همچنین عظمت ماه رمضان و شب قدر و... مى طلبد که قرآن به عنوان یک کتاب سرنوشت ساز، در شب قدر نازل شود.

ماه رمضان، ماه تربیت است و تربیت و پرورش، بدون تعلیم و آموزش صحیح، ممکن نیست؛ از این رو مناسب است که برنامه تربیتى روزه نیز با آگاهى هر چه بیشتر و عمیق تر از تعلیمات آسمانى هماهنگ گردد، تا جسم و جان آدمى را از آلودگى گناه شست وشو دهد و به این دلیل، همواره ماه رمضان، ماه نزول کتاب هاى بزرگ آسمانى و به ویژه قرآن بوده است

 

بعضی دیگر در پاسخ گفته اند: قرآن کریم دو بار نازل شده، یک بار در ماه رمضان به طور یک پارچه به آسمان دنیا نازل شد و بار دیگر از آسمان دنیا به تدریج بر زمین نازل شده، و این پاسخی است که مفسرین نام برده آنرا از روایات گرفته. ولی بعضی دیگر به این مفسرین اشکال کرده اند، که در آیه مورد بحث که تعبیر به انزال - یعنی نازل شدن یک پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان" به این منظور نازل شده که باید هدایتگر مردم و فارق میان حق و باطل باشد، و دلائلی روشن از هدایت ارائه دهد، و این معنا با نازل شدن به آسمان دنیا نمی سازد، چون بنابراین تفسیر قرآن کریم سالها در آسمان دنیا بود، در حالی که هدایتگر برای مردم نبود.

بعضی دیگر از این ایراد پاسخ داده اند به اینکه هدایت بودن قرآن البته به این معنا که می تواند هادی مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق میان حق و باطل باشد، معنائی است که منافات ندارد با اینکه چند سالی در آسمان دنیا بدون هدایت فعلی و خلاصه راکد مانده باشد، تا وقتی زمان به کار افتادنش رسید از آسمان به زمین نازل گردد، و نظائر آن بسیار است، مانند قوانینی که از مجلس قانونگذاری گذشته تا هر وقت زمان بکار بردن فلان ماده اش رسید آنرا به کار ببرند، و از قوه به فعلیت در آورند.

 


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ