سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
1 2 3 >

کلامی آمیخته با معنویت

مقام معظم رهبری
شکی نیست که بعد از امام راحل، اگر بخواهید یک روحانی برجسته را معرفی کنید که تقریبا در همه ابعاد رشد کرده و توانسته ابعاد مختلف روح خود را بارور سازد، باید از مقام معظم رهبری نام ببرید.

 

 

مسلما در زمان ما یکی از کسانی که زندگی پربار و موفقیت آمیزی داشته و به عنوان الگو در میان طلاب ما مطرح است، مقام معظم رهبری است.

 

 شکی نیست که بعد از امام راحل، اگر بخواهید یک روحانی برجسته را معرفی کنید که تقریبا در همه ابعاد رشد کرده و توانسته ابعاد مختلف روح خود را بارور سازد، باید از مقام معظم رهبری نام ببرید.

 

در این نوشتار برخی از توصیه های ایشان را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. ارتباط با خدای متعال و توجه و حضور قلب در نماز از توصیه های مهم مقام معظم رهبری به طلاب جوان است.

 

البته شاید این دو نکته برای ما خیلی سطحی به نظر برسد ولی واقعیت این است که بسیاری از برکات در رعایت همین نکته‌های ریز است.

 

خیلی ها به نماز مقید هستند و بر آن محافظت می کنند اما حضور قلب ندارند و نمی‌توانند آن ارتباطی را که باید با خدای خودشان برقرار کنند را ایجاد نمایند. به همین دلیل ممکن است مدتها بگذرد و این نماز خواندن تاثیری در روح و روان ما نداشته باشد.

 

اکنون به توصیه‌های رهبر معظم انقلاب توجه کنید:

 شما جوانید. بزرگترین سرمایه‌ى جوان، دل پاک و نورانى اوست. عزیزان من! از این دل نورانى استفاده کنید. رابطه‌تان را با خداى متعال مستحکم کنید.

 

اگر جوان که آمادگى دارد، بتواند با خشوع، با ذکر، با تضرع، با توسل، دل خود را با خداى متعال آشنا کند، همان چیزى خواهد شد که مصداق «نورٌ على نور» است؛ نور معرفت الهى به دلهاى شما خواهد تابید. از گناه دورى کردن، با خدا انس گرفتن، نماز را مغتنم شمردن، جزو کارهاى مهم است.

 

 یکى از بزرگترین نعمتهاى خدا نماز است. نماز به ما این فرصت را میدهد که هر روزى چند بار ناگزیر با خداى خودمان حرف بزنیم، با خداى متعال تخاطب کنیم، از او کمک بخواهیم، به او عرض نیاز کنیم، سرسپردگى خودمان به ساحت ربوبى را با این تضرع و با این نیاز تقویت کنیم.

 

بزرگان به نماز خیلى اهمیت میدادند. نماز در اختیار همه است. غالباً قدر نماز و اهمیت نماز را نمیدانیم. فقط این نیست که باید یک اسقاط تکلیفى کرد؛ نه، یک فرصت بزرگى است که باید از آن استفاده کرد.

 

فرمود نماز مثل چشمه‌ى آبى است درِ خانه‌ى شما، که روزى پنج بار شما در این چشمه‌ى آب شستشو میکنید. این شستشو میتواند براى دلهاى جوان آثار ماندگارى داشته باشد. با طهارت و تقواست که میتوان سخن نافذ و تأثیرگذار را از خداى متعال هدیه گرفت.

 

 یک علت اینکه امام بزرگوار ما یک کلمه‌اش در این فضاى عظیم عمومى کشور، در شدت و محنت، در همه‌ى حالات اثر شگفت‌آورى میگذاشت، معنویت او بود، صفاى باطن او بود، ارتباط و اتصال او به خدا بود، اشکهاى نیمه شب او بود.

 

 فرزند امام - مرحوم حاج سید احمد - همان وقت در زمان حیات امام به من گفت: نیمه شب که امام بلند میشود، از بس گریه میکند، این دستمالهاى معمولى براى پاک کردن اشکش کفاف نمیدهد؛ مجبور است اشک چشمش را با حوله پاک کند؛ اینقدر اشک میریزد.

 

 آن مرد پولادین، آن مردى که حوادث و لطماتى به سمت او سرازیر میشد که یک ملت را تکان میداد و او را تکان نمیداد، آن مردى که عظمت و هیمنه‌ى قدرتهاى جهانى در نظر او هیچ و پوچ بود، آن مرد در مقابل عظمت الهى، در حال دعا و استغاثه، آنجور اشک میریخت. اینها خیلى قیمت دارد. این فرصتها را قدر بدانید.

 


 

منابع:

بیانات مقام معظم رهبری

17 ذى‌القعده 1431


  

کلماتى که خدا بر آدم القا کرد چه بود؟

 

 


 

" توبه" لفظى است مشترک، میان خدا و بندگان، هنگامى که بندگان به آن توصیف شوند مفهومش این است که به سوى خدا بازگشته‏اند زیرا هر گنهکارى در حقیقت از پروردگارش فرار کرده، هنگامى که توبه مى‏کند به سوى او باز مى‏گردد.

خداوند نیز در حالت عصیان بندگان گویى از آنها روى‏گردان مى‏شود، هنگامى که خداوند به توبه توصیف مى‏شود، مفهومش این است که نظر لطف و رحمت و محبتش را به آنها باز مى‏گرداند .

 

 

 


 

 

 

اسماء

 

فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره 37)

پس آدم از سوى پروردگارش کلماتى دریافت نمود، (وبا آن کلمات توبه کرد،) پس خداوند لطف خود را بر او بازگرداند. همانا او توبه‏پذیر مهربان است.

 

بازگشت آدم به سوى خدا

بعد از ماجراى وسوسه ابلیس و دستور خروج آدم از بهشت، یعنی وقتی آدم از غذایى که نباید بخورد، چشید و از آن همه نعمت و رفاه محروم شد، متوجّه اشتباه خود گردید و فهمید که به خویشتن ستم کرده، و از آن محیط آرام و پر نعمت، بر اثر فریب شیطان بیرون رانده شده، و در محیط پر زحمت و مشقت بار زمین قرار گرفته،  در اینجا آدم به فکر جبران خطاى خویش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد، توجهى آمیخته با کوهى از ندامت و حسرت، لطف خدا نیز در این موقع به یارى او شتاف و طبق همین آیه مورد بحث کلماتى را از خداوند دریافت کرد و به وسیله‏ى آن کلمات، توبه نمود.

" توبه" در اصل به معنى" بازگشت" است، و در لسان قرآن به معنى بازگشت از گناه مى‏آید، این در صورتى است که به شخص گنهکار نسبت داده شود، ولى گاه این کلمه به خدا نسبت داده مى‏شود، در آنجا به معنى بازگشت به رحمت است، یعنى رحمتى را که به خاطر ارتکاب گناه از بنده سلب کرده بود بعد از بازگشت او به خط اطاعت و بندگى به او باز مى‏گرداند، و به همین جهت در مورد خدا تعبیر به" تواب" (بسیار بازگشت کننده به رحمت) مى‏شود.

و به تعبیر دیگر" توبه" لفظى است مشترک، میان خدا و بندگان، هنگامى که بندگان به آن توصیف شوند مفهومش این است که به سوى خدا بازگشته‏اند زیرا هر گنهکارى در حقیقت از پروردگارش فرار کرده، هنگامى که توبه مى‏کند به سوى او باز مى‏گردد.

خداوند نیز در حالت عصیان بندگان گویى از آنها روى‏گردان مى‏شود، هنگامى که خداوند به توبه توصیف مى‏شود، مفهومش این است که نظر لطف و رحمت و محبتش را به آنها باز مى‏گرداند.

درست است که آدم در حقیقت کار حرامى انجام نداده بود، ولى همین ترک‏ اولى نسبت به او عصیان محسوب مى‏شد، او به سرعت متوجه وضع خود شد و به سوى پروردگارش بازگشت.

  

کلماتى که خدا بر آدم القا کرد چه بود؟

در اینکه" کلمات" و سخنانى را که خدا براى توبه به آدم تعلیم داد چه سخنانى بوده است در میان مفسران گفتگو است.

معروف این است که همان جملات سوره اعراف آیه 23 مى‏باشد: قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ":" گفتند: خداوندا ما بر خود ستم کردیم، اگر تو ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود".

" توبه" لفظى است مشترک، میان خدا و بندگان، هنگامى که بندگان به آن توصیف شوند مفهومش این است که به سوى خدا بازگشته‏اند زیرا هر گنهکارى در حقیقت از پروردگارش فرار کرده، هنگامى که توبه مى‏کند به سوى او باز مى‏گردد

 

 

بعضى گفته‏اند منظور از کلمات، این دعا و نیایش بوده است:

 

ـ اللهم لا اله الا انت سبحانک و بحمدک رب انى ظلمت نفسى فاغفر لى انک خیر الغافرین.

 

ـ اللهم لا اله الا انت سبحانک و بحمدک رب انى ظلمت نفسى فارحمنى انک خیر الراحمین.

 

ـ اللهم لا اله الا انت سبحانک و بحمدک رب انى ظلمت نفسى فتب على انک انت التواب الرحیم.

 

 ـ پروردگارا! معبودى جز تو نیست، پاک و منزهى، تو را ستایش مى‏کنم، من به خود ستم کردم مرا ببخش که بهترین بخشندگانى.

ـ خداوندا! معبودى جز تو نیست، پاک و منزهى، تو را ستایش مى‏کنم، من به خود ستم کردم بر من رحم کن که بهترین رحم کنندگانى.

ـ بار الها! معبودى جز تو نیست، پاک و منزهى، تو را حمد مى‏گویم، من به خویش ستم کردم، رحمتت را شامل حال من کن و توبه‏ام را بپذیر که تو تواب و رحیمى".

این موضوع در روایتى از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است. (مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث)

نظیر همین تعبیرات در آیات دیگر قرآن در مورد یونس (علیه السلام) و موسى (علیه السلام) مى‏خوانیم، یونس به هنگام در خواست بخشش از خدا مى‏گوید: سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ:" خداوندا منزهى من از کسانى هستم که به خود ستم کرده‏ام" (انبیاء- 87)

درباره حضرت موسى (علیه السلام) مى‏خوانیم: قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ:" گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم مرا ببخش و خدا او را بخشید" (قصص- 16)      

درست است که آدم در حقیقت کار حرامى انجام نداده بود، ولى همین ترک‏ اولى نسبت به او عصیان محسوب مى‏شد، او به سرعت متوجه وضع خود شد و به سوى پروردگارش بازگشت

و طبق آنچه از روایات شیعه و سنى استفاده مى‏شود، مراد از کلماتى که آدم به وسیله‏ى آن توبه نمود، توسّل به بهترین خلق خدا یعنى حضرت محمّد و اهل بیت او علیه و علیهم السلام است. چنان که در تفسیر درّ المنثور از ابن عباس نقل شده است که آدم براى پذیرش توبه‏اش، خداوند را به این نام‏ها قسم داد: «بحق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسین» (تفسیر درّ المنثور، ج 1، ص 60)

این تفسیرها هیچ گونه منافاتى با هم ندارند، چرا که ممکن است مجموع این کلمات به آدم، تعلیم شده باشد تا با توجه به حقیقت و عمق باطن آنها انقلاب روحى تمام عیار، براى او حاصل گردیده و خدا او را مشمول لطف و هدایتش قرار دهد.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ هم چنان که توفیق توبه از خداست، باید چگونگى و راه توبه را نیز از خداوند دریافت کنیم. «مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ»

2ـ قبول توبه و ارائه‏ى راه آن، از شئون تربیت و ربوبیّت اوست.«مِنْ رَبِّهِ»

3ـ این همه لطف و قبول توبه، تنها کار خداست. «هُوَ»

4ـ اگر توبه واقعى باشد، خداوند آن را مى‏پذیرد.«هُوَ التَّوَّابُ»

5ـ اگر توبه را شکستیم، باز هم خداوند توبه را مى‏پذیرد. «هُوَ التَّوَّابُ»

6ـ عذرپذیرى خداوند همراه با رحمت است، نه عتاب و سرزنش. «التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

 

 

 

منابع:

1-  تفسیر درّ المنثور، ج 1

2-  تفسیر نور ج1

3-  تفسیر نمونه ج1

4-  تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث


  

تمثیلی زیبا از تیره روزی منافقان 

 


منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

 

 

 


منافق

 

اوّلین مثالى که موضوع بحث ماست، آیه 17 و 18 سوره بقره است: خداوند متعال در این دو آیه چنین مى فرماید: «مَثَلُهُمْ کمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمّا اَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِمْ وَ تَرَکهُمْ فِى ظُلُمات لاَّ یبْصِرُون صُمٌّ بُکمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَیرْجِعُونَ». مَثَل آنان (منافقان) همانند کسى است که آتشى افروخته (تا در بیابان تاریک، راه خود را پیدا کند) ولى هنگامى که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى کند و در تاریکهاى وحشتناکى که چشم کار نمى کند، آنها را رها مى سازد، آنها کران، گنگها و کورانند لذا (از راه خطا) باز نمى گردند!

 

 

دور نماى بحث

در این آیه سخن از منافقان است که خود را در پس پرده نفاق پنهان ساخته اند امّا سرانجام پرده نفاقشان دریده مى شود و آنان رسوا مى گردند.

منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

  

شرح و تفسیر آیه

دو تفسیر براى آیه شریفه ذکر شده است :

نخست این که: مثَل منافقان، مثل انسانهاى گم گشته و سرگردان در بیابانى تاریک و مخوف است. فرض کنید مسافرى شبانگاه از کاروان خود عقب مى ماند و در بیابانى تاریک، تنها گرفتار مى شود. این مسافر نه نورى دارد نه روشنایى نه دلیلى دارد و نه راهنمایى نه جادّه مشخّصى پیدا مى کند و نه قطب نمایى. از یک سو، ترس از دزدان و حیوانات درنده و از سوى دیگر ترس از هلاکت ناشى از گرسنگى و تشنگى او را به چاره اندیشى و تلاش وا مى دارد. به جستجو مى پردازد. مقدارى هیزم فراهم مى کند و آنها را آتش مى زند، شعله آتش را بر بالاى دست مى گیرد و با شتاب به حرکت در مى آورد. ناگهان وزش بادى تند شعله اش را خاموش مى کند، تا بخواهد هیزمى جمع آورى کند و شعله اى بیفروزد، اندک راهى را که براى نجات خود طى کرده بود، هدر مى دهد و گم مى کند.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است.

منافقان شخصیت هاى دوگانه و دورویى دارند، ظاهرى مسلمان و باطنى کافر ظاهرى صادق و باطنى ناراست ظاهرى مخلص و باطنى ریاکار ظاهرى امین و باطنى خیانت پیشه ظاهرى دوستانه و باطنى دشمن صفت و... .اینان از ظاهر پرفریب خود روشنایى آتشى پدید مى آورند. خود را مسلمان نشان مى دهند و از مزایاى اسلام بهره مند مى گردند، ذبیحه آنان حلال محسوب مى شود، آبروى آنها محفوظ مى ماند، اموال آنها محترم شمرده مى شود، از حقّ ازدواج با مسلمانان برخوردار مى شوند و... .اینها، بهره هاى اندکى است که از روشنى آن آتش در این زندگى کوتاه مادّى خود به دست آورده اند. با مرگ، این آتش خاموش مى شود و روشنى آن از بین مى رود (ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ) و خداوند آنان را در تاریکى هاى قبر و برزخ رها مى کند. آن جاست که در مى یابند آن اسلام ظاهرى و ایمان ریایى هیچ سودى برایشان ندارد.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است

 

 

نتیجه آن که، این آیه شریفه و مَثَل رسا و روشن، تشبیهى است که در آن، «مُشَبّه» منافقانند و «مُشَبهٌ به» مسافر سرگردان در بیابان و «وجه شَبه» حیرانى و سرگردانى و بى اثر بودن سعى و تلاش هاى ظاهرى آنان است.

 

 

تفسیر دوّم:

در پى تفسیر اوّل، باید خاطر نشان کرد که روشنى ظاهرى آن آتش و تاریکى و تنهایى بعدى اش تنها مربوط به جهان معنوى و قیامت نیست، بلکه پیامدهایى در این دنیا نیز دارد.

منافق براى همیشه نمى تواند نفاقش را پنهان کند، در نهایت رسوا مى شود زیرا زمانى که منافعش را در خطر نابودى مى بیند، باطن پلید و درون ناپاکش را آشکار مى سازد. مگر منافقان صدر اسلام نبودند که در جنگها و حوادث مختلف باطن خود را آشکار کردند؟!

مگر به چشم خود در انقلاب اسلامى ایران مشاهده نکردیم که در طول انقلاب و نهضت اسلامى چه تعداد از منافقان با گذشت زمان و به مناسبت هاى گوناگون چهره زشت و درون پلیدشان را نشان دادند و از پس نقاب نفاق بیرون آمدند و در همین دنیا رسوا شدند ـ اَعاذَنَا اللّهُ مِنْ شُرُور اَنْفُسِن ـ بنابراین، طبق این تفسیر «ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ » نه تنها در جهان آخرت و قیامت، که در همین دنیا تحقّق پیدا مى کند.

 

پیام هاى آیه

1ـ اقسام منافقان

منافق الزاماً شخص نیست، بلکه ممکن است یک گروه و یا یک سازمان نیز منافق باشد و در بُعدى وسیع تر حتّى ممکن است حکومت یک کشور نیز منافق باشد. بعضى از کشورهاى مدّعى اسلام که به ظاهر سنگ اسلام را به سینه مى زنند و در محافل و مجالس و کنفرانس هاى اسلامى شرکت مى کنند، دیده ایم که چگونه رسواى خاصّ و عام شده اند چرا که همدستى و همداستانى آنها با یکى از بزرگترین دشمنان اسلام و مسلمانان یعنى اسرائیل غاصب آشکار شده و عهد و پیمانهاى پیدا و پنهانشان برملا گشته است و آن روشنى آتش ادعایشان به خاموشى گراییده و دورویى و ریاکاریشان به اثبات رسیده است.

آرى! این است عاقبت نفاق «فَاعْتَبِرُوا یا اُوْلِى الاَْبْصارِ »!

انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند

 

 

2ـ صورت هاى نفاق

 

از جمله نتایجى که از بحث اجمالى بالا گرفته مى شود، صور گوناگون نفاق است که عبارتند از:

الف ـ نفاق در عقیده: مانند کسى که به زبان مدّعى اسلام و مسلمانى است ولى «مسلمان» شناخته نمى شود و یا تظاهر به ایمان مى کند ولى «مؤمن» شمرده نمى شود.

ب ـ نفاق در گفتار: مانند کسى که سخنى مى گوید ولى خود در دل بدان اعتقاد ندارد. با این بیان «دروغگو» منافق است زیرا که زبان و دلش یکى نیست.

ج ـ نفاق در کردار: مانند کسى که «عملِ» ظاهرش با نیت باطنى او متفاوت و متضاد است. همچون کسى که در ظاهر خود را نمازخوان و یا امانتدار نشان مى دهد ولى در واقع «بى نماز» و «خائن» است.(1)

3 ـ نشانه هاى نفاق

در روایتى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به بعضى از نشانه هاى نفاق اشاره شده است. حضرت در این روایت مى فرماید: «ثلاثٌ مَن کنَّ فِیهِ کانَ مُنافِقاً وَ اِنْ صامَ وَ صَلّى وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ: مَنْ اِذا ائْتَمَنَ خانَ، وَ اِذا حَدَّثَ کذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ...» ترجمه و توضیح: این سه صفت در هر کسى باشد منافق است، اگر چه روزه بگیرد و نماز بگذارد و تصوّر مسلمانى داشته باشد:

اوّل ـ خیانتکارى. انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند.

دوّم ـ دروغگویى. انسان دروغگو منافق است زیرا که با چرب زبانى کلامى، نیتى پلید و خلاف حقّ و حقیقت دارد هر چند نماز بخواند و دعاى ندبه و توسّل و... بر زبان جارى سازد. 

 سوّم - خُلف وعده. کسى که به وعده و گفته خود عمل نمى کند، منافق است زیرا عمل به وعده و پایبندى به گفته از نظر اخلاقى پسندیده و ضرورى است و حتّى از نظر فقهى نیز گاهى واجب است.(2) کوتاه سخن آن که هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن در شخص، نفاق شمرده مى شود.

 

پی نوشت ها :‌

1- براى آگاهى بیشتر: ر.ک. میزان الحکمة، باب 3966، حدیث 20599

2- میزان الحکمة، باب 3931 حدیث 20577. البتّه روایات دیگرى نیز در این باب نقل شده است که در بعضى از آنها، نشانه هاى دیگرى نیز براى نفاق ذکر شده است


 

 

 


 

 

منبع : مثالهای زیبای قرآن جلد 1آیت اللّه العظمى مکارم شیرازى(مدّظلّه)

 


  

من از دنیای بی‌شما می‌ترسم ...

قرآن

 

 

رد پای شما همه جا هست؛ حتی پیش از آنکه دنیا معطر شود به شمیم آمدنتان. این را من نمی‌گویم. این‌ها را کتاب‌ها می‌گویند؛ نسخه های خطی و کتاب‌های حدیث دست‌نویس شاهدند که این حضور غریب اما شیرین، به اولین روزهای جهان برمی گردد... به روزهای مکافات وسوسه و هبوط از بهشت و توبه آدم علیه‌السلام.

 


 

 

وَ إِذِ ابْتَلیَ إِبْرَاهِمَ رَبُّهُ به کلماتٍ فَأَتَمَّهُن قَالَ إِنی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِین

(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود؛ و او به خوبی از عهده این آزمایش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند) /سوره مبارکه بقره آیه 124»

 

کتاب‌ها می‌نویسند :

درباره «کلماتی» که ابراهیم علیه‌السلام در انجام آن‌ها مورد آزمایش قرار گرفته است اقوال و نظریات متعددی مطرح است که از مستندترین آن‌ها می‌توان به قول شیخ بزرگوار، صدوق رحمه‌الله علیه اشاره کرد که ایشان در کتاب نبوت از مفضل بن عمر نقل می‌کند که وی می‌گوید از حضرت امام صادق علیه‌السلام پرسیدم : منظور از «کلمات» که در آیه: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ به کلمات» واقع شده است، چیست؟

امام صادق علیه‌السلام فرمود: مراد از آن‌ها کلماتی است که آدم علیه‌السلام آن‌ها را از پروردگار متعال فرا گرفت و خداوند به احترام آن‌ها توبه آدم علیه‌السلام را قبول کرد و آن «کلمات» نام ِمحمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام است.1

سپس عرضه داشتم : ای پسر رسول خدا! منظور از «فَأَتَمَّهُنّ» در قول خداوند چیست؟ حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمودند منظور از ابتلا و آزمایشی که ابراهیم علیه‌السلام از عهده آن به خوبی برآمد؛ آزمایش به حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، امام دوازدهمین و نهمین فرزند از نسل امام حسین علیه‌السلام است.2                                                       َ 

با تو می‌گویم :

رد پای شما همه جا هست؛ حتی پیش از آنکه دنیا معطر شود به شمیم آمدنتان. این را من نمی‌گویم. این‌ها را کتاب‌ها می‌گویند؛ نسخه های خطی و کتاب‌های حدیث دست‌نویس شاهدند که این حضور غریب اما شیرین، به اولین روزهای جهان برمی گردد... به روزهای مکافات وسوسه و هبوط از بهشت و توبه آدم علیه‌السلام؛ به لحظات سخت انتظارِ چهل ساله شیخ‌الانبیا و ساختن کشتی در خشکی و داستان طوفان نوح علیه‌السلام و بعدترش آنجا که پای اندوه ابراهیم علیه‌السلام در میان است از خورشید‌پرستی‌ها و دلبستگی مردم به ستاره‌ها.

سر ماجرای شکستن بت‌ها و ناامیدشدن آزر از بت‌پرستی ابراهیم جوان علیه‌السلام،

وقت خشم نمرود و داستان آتشی که سرد و سلامت شد بر خلیل الله علیه‌السلام.

 و بعدترش سر معجزه شگفت رویای صادقه و حلق اسماعیل علیه‌السلام و تیغی که خدا خواست تا نبرد و حالا این آیه‌هاست که خبر از رد پا نه، که خبر از حضور عمیقتان می‌دهند در سخت‌ترین لحظه‌های ابتلای آبای مسلمانان جهان،

از همان وقتی که خدا خواست او تنها، خلیل‌اش نباشد و جامه‌ی امامت را بر تن او بپوشاند و او را به پذیرفتن ولایتتان و قبول امامت آخرینتان آزمود.

این داستان‌های عجیب را باور می‌کنم که من هم در همین دنیای مدرن، در همین جهان سرعت و تکنولوژی، رد شما را می‌بینم با همین چشم‌ها ... کمک‌های شما را دریافت می‌کنم با همین دست‌های کوچکم و مهربانی‌هایتان را می‌فهمم با همین قلب کوچک ...

اما فرق من با ابراهیم علیه‌السلام جز در بلندای مقام و بزرگی شانش، در یک باور است. باوری که به فراموشی نرسید، همانی که من ندارم و همین نداشتنش مرا می‌برد تا مرز فراموشی بودن شما، فراموشی چندین باری که تیغ، رشته زندگی‌ام را نبرید، میان آتش و دود و حادثه، در آغوشم گرفتید و شراره‌ی آتش حتی به گوشه‌ای از ردایم نگرفت ... من می‌روم تا لبه دره تنهایی بی‌شما ماندن ...اما با همه این فراموشی‌ها، با همه این از یاد بردن‌ها، من از دنیای بی‌شما می‌ترسم.  

 

یادم بماند :

یادم بماند تا او (عج) هست؛ مرا خیال مردن نیست...

  

 

 

1.ترجمه جوامع الجامع، ج 1، ص 165

2.البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 318/ الخصال، ص 304

 


  

دلائل قرآنی برای شرکت در انتخابات

 


 

بیش از 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی  به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه می‌گذرد انقلابی که در طول این 33 سال با مشکلات و موانع بزرگی مواجه شد و با الطاف ویژه الهی و گوش فرادادن مردم  به ندای خداوند که فرمود:

( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ : ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید

 ).( آل‌عمران :200  )

 

 


 

انتخابات

 

در برابر مشکلات ایستادگی و صبر کردند و و با بذل جان و مال و همه هستی خود از وجب به وجب مرزهای ایران اسلامی نگهبانی کردند تا مبادا انقلابی که با ریخته شدن خون هزاران شهید آبیاری شده است لحظه ای به دست نا اهلان بیفتد .

آری صبر کردند و ایستادند تا در برابر همه دشمنی‌ها و عداوت‌ها در صحنه بین‌الملل سر فرازانه پیروز میدان شدند و این همان وعده محقق الهی است که :

(إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ :بی‌گمان، هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.)( یوسف : 90 )

و اکنون در این برهه حساس از زمان که تمام دشمنان سعی در کم رنگ کردن حضور میلیونی مردم در صحنه انتخابات را دارند بار دیگر با حضور خود برگ زرین دیگری را از کتاب انقلاب رقم خواهند زد .

سؤالی که در این سال‌ها با شروع انتخابات در ذهن‌ها بروز می‌کند و این سؤال مورد توجه ویژه خبرنگاران داخلی و خارجی قرار گرفته است این است که چرا در انتخابات شرکت کنیم و حضور ما در انتخابات متعددی که در این سال‌ها پیش رو داشتیم چه نقشی می‌تواند برای کشور ما داشته باشد ؟

پاسخ‌های متعددی به این سؤال مهم و حیاتی داده شده است از جمله اینکه انتخابات مظهر دموکراسی و حضور مردم است و یا اینکه با حضور در انتخابات مشت محکمی بر دهان امریکا و اسرائیل می‌زنیم جمله ای که بارها و بارها شنیدیم و یا حتی خودمان نیز آن را تکرار کرده‌ایم .

یکی از ملاک‌های مهم برای انتخاب فرد مناسب برای انتخابات این مسئله است که نه تنها فرد خود از این گروه نباشد بلکه هیچ گونه دفاعی و پشتیبانی نیز از مجرمین نداشته باشد و همیشه دلسوز مستضعفان ودر تلاش برای رفع مشکلات باشد

 

 

اما در کنار جواب‌های متعدد برای شرکت در انتخابات قرآن کریم نیز دلائل ویژه و خاص خود را دارد که در این مقاله به بررسی دلائل قرآنی برای شرکت در انتخابات می‌پردازیم :

 

1)با حضور در انتخابات می‌توانیم شکست دشمن را به نظاره بنشینیم

سال‌های سال است که کنگره های کشور های مستکبر برای مقابله نظامی و فرهنگی با مردم ایران دست به هر حربه ای زده‌اند و بودجه های میلیاردی  فراوانی در این کنگره‌ها  برای فعالیت بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی تصویب رسیده است.

از جنگ‌های نرم و میلیون‌ها شبهه و سؤال‌های متفاوت و تخریب شخصیت‌های مهم گرفته تا تهدیدات نظامی و تحریم‌ها و تلاش برای اینکه ایران اسلامی را از دسترسی به آخرین فناوری‌های روز دنیا محروم کنند .

با حضور در انتخابات می‌توانیم شکست‌های پی در پی و تلاش‌های بی نتیجه دشمنان را به رخ آن‌ها بکشیم و حسرت و اندوه طولانی و مدام آن‌ها در نرسیدن به اهداف شومشان را به نظاره بنشینیم چرا که آن‌ها طبق فرموده خداوند از هیچ گزینه ای برای مسدود کردن راه انقلاب و راه خداوند چشم پوشی نمی‌کنند ولی در نهایت جز حسرت و اندوه به جایی نمی‌رسند :

(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ إِلَى جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ : بی‌گمان، کسانی که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج می‌کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودی [همه] آن را خرج می‌کنند، و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب می‌شوند. و کسانی که کفر ورزیدند، به سوی دوزخ گردآورده خواهند شد.)(الأنفال :  36)

 

انتخابات

 

2)حضور در انتخابات از صحنه‌هایی است که دشمنان را به خشم می‌آورد :

 

به تحقیق می‌توان گفت که حضور در انتخابات از جمله مکان‌هایی است که دشمنان قسم خورده ما را به خشم می‌آورد  چرا که آن‌ها تمام قوای خود را به کار بسته‌اند تا حضور آگاهانه مردم در انتخابات را هر چه می‌توانند کم رنگ کنند و وقتی می‌بینند که مردم با حضور میلیونی خود به پای صندوق‌های رای آمده‌اند به خشم می‌آید و از این حضور ناراحت و نا امید می‌شوند که در جواب خشم و ناراحتی آن‌ها میگوییم: ( قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ : بگو: «به خشم خود بمیرید» که خداوند به راز درون سینه‌ها داناست.( آل‌عمران :  119)

و خداوند به خاطر حضورمردم در این عرصه پاداش ویژه ای به آن‌ها خواهد داد چرا که در سوره مبارکه توبه می‌فرماید :

(وَلاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ : و به هیچ مکانی که کافران را به خشم آورد قدم نمی‌نهند و هیچ بهره ای از دشمن نمی‌یابند مگر آنکه به پاداش آن برای آن‌ها عملی صالح نوشته می‌شود همانا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌سازد)( التوبة :  120)

 

3)شکر نعمت انقلاب

با حضور آگاهانه و پرشور در عرصه انتخابات شکر نعمتی بزرگ را که در اختیار ما قرار گرفته است به جا می‌آوریم و با این شکر گزاری  بر برکات این انقلاب می‌افزاییم :(وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ : و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.)( إبراهیم :  7)

با حضور در انتخابات می‌توانیم شکست‌های پی در پی و تلاش‌های بی نتیجه دشمنان را به رخ آن‌ها بکشیم و حسرت و اندوه طولانی و مدام آن‌ها در نرسیدن به اهداف شومشان را به نظاره بنشینیم چرا که آن‌ها طبق فرموده خداوند از هیچ گزینه ای برای مسدود کردن راه انقلاب و راه خداوند چشم پوشی نمی‌کنند ولی در نهایت جز حسرت و اندوه به جایی نمی‌رسند

چه کسانی را انتخاب کنیم ؟

اما در کنار دلائل شرکت در راهپیمایی که تا حدودی به آن از منظر قرآن کریم پرداخته شد سوال دیگری که ذهن افراد را تا حدودی به خود مشغول می‌کند این است که به چه کسانی رای بدهیم و یا به عبارتی از چه کسانی طرفداری کنیم ؟

پاسخ این سوال را خداوند متعال در جریان داستان حضورت موسی برای ما بیان می‌کند که حضرت فرمودند :

1)از مجرمین حمایت نکند :

(قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ : [موسی] گفت: «پروردگارا به [پاس] نعمتی که بر من ارزانی داشتی هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.)( القصص :  17)

و یکی از ملاک‌های مهم برای انتخاب فرد مناسب برای انتخابات این مسئله است که نه تنها فرد خود از این گروه نباشد بلکه هیچ گونه دفاعی و پشتیبانی نیز از مجرمین نداشته باشد و همیشه دلسوز مستضعفان ودر تلاش برای رفع مشکلات باشد .

  

2)پشتیبان دشمنان نباشد :

در عرصه مسئولیت‌هایی که به عهده او گذاشته می‌شود هر گز از دشمنان قسم خورده کشور و ملت پشتیبانی نکند و همچنین به حمایت‌های  آن‌ها دلخوش و امیدوار نباشد چرا که این دستور ویژه خداوند متعال به رسول اکرم(صل الله علیه و آله )است که هرگز پشتیبان کافران مباش:

(وَمَا کُنتَ تَرْجُو أَن یُلْقَى إِلَیْکَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِّلْکَافِرِینَ : و تو امیدوار نبودی که بر تو کتاب القا شود، بلکه این رحمتی از پروردگار تو بود. پس تو هرگز پشتیبان کافران مباش.)( القصص :  86)

و کلام اخر اینکه پیروزی نهایی از آن ملتی است که از خداوند متعال و پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله)و جانشینان بر حق او تبعیت کنند و آن‌ها را رهبران خود بدانند :(وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ : و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند ولیّ خود بداند [پیروز است، چرا که] حزب خدا همان پیروزمندانند)( المائدة :  56)


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ