سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

 

خواب شب

 

سحرخیزی و کسب روزی حلال از جمله اموری است که سیره بسیاری از پیامبران و ائمه اطهار علیهم‌السلام بوده و احادیث فراوانی نیز در این خصوص وارد شده است .

 اهمیت سحرخیزی و کار

رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: سحرخیزی مبارک است و همه نعمت‌ها به ویژه، روزی را می‌افزاید.1 همچنین آن حضرت می‌فرماید: صبحگاهان در پی نیازمندی‌هایتان بروید چرا که آسان به دست می‌آیند.2

امیرم?منان علیه‌السلام می‌فرماید: صبح زود در پی روزی رفتن، روزی را افزون می‌کند3 و کسی که خواستار جاودانگی است -که جاودانگی وجود ندارد- باید سحرخیز باشد4 و هیچ سحرخیزی در اره خدا برتر از سحرخیزی برای تأمین معاش فرزندان و خانواده نیست.5

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که ایشان می‌فرماید: جدیت و تلاش کنید! هرگاه نماز صبح گزاردید و بازگشتید صبحگاهان در پی روزی روید و کسب حلال کنید چراکه خدای عزّ و جل روزیتان دهد و یاریتان رساند6؛ سپس فرمود: امام سجاد علیه‌السلام هنگام صبح در پی روزی بیرون می‌رفت، پرسیدند: ای فرزند رسول خدا کجا می‌روی؟ فرمود: برای پذیرش صدقه برای خانوده‌ام. پرسیدند: آیا برای خانواده‌ات صدقه می‌پذیری؟ فرمود: هر که کسب حلال کند صدقه عائله خود را از خدا می‌پذیرد و به آنان می‌رساند.7

ابن عباس می‌گوید: حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) هرگاه کسی را می‌دید و از او خوشش می‌آمد می‌پرسید: آیا حرفه‌ای داری؟ اگر می‌گفت: نه، می‌فرمود: از چشمم افتاد. پرسیدند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: چون هرگاه م?من دارای حرفه‌ای نباشد به ناچار از دینش برای تأمین زندگی‌اش بهره می‌برد (دین فروشی می‌کند)

 

کارگری، سیره انبیا و اولیا

خداوند متعال در قرآن کریم درباره حضرت داود (علیه السلام) می‌فرماید: و به او فن زره‌سازی را که به سود شماست آموختیم، تا شما را در جنگ‌هایتان از آسیب‌های سخت سلاح‌ها حفظ کند، پس آیا شما سپاسگزار نعمت‌های ما خواهید بود؟ 8

نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ غذایی بهتر از غذای فراهم آمده از کار خویش نخورد و داود پیامبر نیز از دسترنج خود می‌خورد.9

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: خدای عزّ و جل به داود نبی(علیه السلام) وحی فرمود که تو بنده خوبی هستی به شرط آنکه از بیت‌المال ارتزاق نکنی و با دستان خویش کار کنی. داود علیه‌السلام چهل روز گریست؛ آن گاه خدا به آهن وحی فرمود که برای بنده‌ام داود نرم شو، آهن به فرمان خدا برای او نرم شد و از این رو حضرت داود (علیه السلام) هر روز زرهی می‌ساخت و آن را به هزار درهم می‌فروخت و از بیت‌المال بی‌نیاز شد.10

رسول خدا صلی الله علیه و آله هم سنگی را بر شانه خود حمل کرد و در یکی از دیوارهای باغ خود به کار برد که آن سنگ هنوز در آنجا هست.11

نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ غذایی بهتر از غذای فراهم آمده از کار خویش نخورد و داود پیامبر نیز از دسترنج خود می‌خورد

 

پرهیز از تنبلی و کم همتی

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: اگر کار، سخت و توان‌فرسا است، بی‌کاری دایمی هم فسادآور است.12

حضرت صادق(علیه السلام) خطاب به فرزندش می‌فرماید: از دو خصلت تنبلی و بی‌حوصلگی (بیقراری) بپرهیز که این دو مانع بهره‌گیری تو از دنیا و آخرت می‌شوند.13

همچنین می‌فرماید: سست نباش تا آن که تو را می‌شناسد تحقیرت نکند14، منفورترین مردم نزد خدا کسی است که شب خواب و روز بیکار باشد.15

ابن عباس می‌گوید: حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) هرگاه کسی را می‌دید و از او خوشش می‌آمد می‌پرسید: آیا حرفه‌ای داری؟ اگر می‌گفت: نه، می‌فرمود: از چشمم افتاد. پرسیدند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: چون هرگاه م?من دارای حرفه‌ای نباشد به ناچار از دینش برای تأمین زندگی‌اش بهره می‌برد (دین فروشی می‌کند)16

  پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج73، ص318

2- کتاب الخصال، ج2، ص394

3- وسائل الشیعه، ج15، ص348

4- عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص38

5- دعائم الاسلام، ج2، ص15

6- الکافی، ج5، ص79

7- همان، ج4، ص12

8- سوره انبیاء، آیه 80

9- کنزالعمال، ج4، ص8

10- الکافی، ج5، ص74

11- همان، ص76 و 77

12- الارشاد، ج1، ص298

13- الکافی، ج5، ص85

14- تحف العقول، ص304

15- الکافی، ج5، ص72

16- بحارالانوار، ج84، ص158


  

 

محبت

 

خداوند به کسى که به مقام رضا راه یافته، سه خصلت عطا مى‌کند:

 

 

«فَمَنْ عَمِلَ بِرِضائى اُلْزِمْهُ ثَلاثَ خِصال: اُعَرِّفُهُ شُکْراً لا یُخالِطُهُ الْجَهْلُ»

هر کس به خواست و رضاى من عمل کند، سه خصلت به او عطا مى‌کنم، به او سپاسگزارى را مى‌آموزم که با جهل همراه نمى‌گردد.

پس ویژگى و خصلت اول، شکر و سپاسگزارى از خدا، همراه با باور و آگاهى است. انسان بالطبع ناسپاس است، پیوسته غرق در نعمتهاى بى شمار خداست، ولى بدان توجه ندارد، اما وقتى نعمتى از او گرفته شود، فریادش بلند مى‌شود. میلیون ها نعمت دارد و حقش را ادا نمى‌کند، اما وقتى یکى از آنها کم مى‌شود، داد و فریادش بلند مى‌شود و به التماس و گریه و نذر و نیاز و دعا روى مى‌آورد! تازه آنها که اهل ایمان و توسلند، به توسل و دعا روى مى‌آورند و الا دیگران تنها قیافه هایشان را درهم مى‌کشند و ناامید مى‌شوند:

«وَ لاَِنْ اَذَقْنا الاِْنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَ نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَیَ?ُسٌ کَفُورٌ» هود/9.

اگر ما انسان را از نعمت و رحمتى برخوردار کردیم (تا شکر کند) سپس(به جهت کفران او) آن نعمت را از او باز گرفتیم، سخت به ناامیدى و کفران در مى‌افتد.

در آیه دیگر مى‌فرماید: «... وَ اِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَ?ُسٌ قَنُوطٌ» فصلت/49.

وقتى شر و آسیبى به او رسد، مأیوس و ناامید مى‌گردد.

باز در جاى دیگر مى‌فرماید: «اِنَّ الاِْنْسانَ لَظَلوُمٌ کَفّارٌ»- ابراهیم/34.

انسان سخت ستمگر و کفران پیشه است.

در مقابل این گروه، خداوند به بندگانى که طالب رضاى او هستند، مقام حق‌شناسى و شکرگزارى عطا مى‌کند، و علاوه این حق‌شناسى با جهل آمیخته نیست، بلکه نعمتهاى خدا را مى‌شناسند و در مقام شکرگزارى بر مى‌آیند. ما چون به همه نعمتهایى که خدا به ما عطا کرده، واقف نیستیم، اگر هم شکرى به جا آوریم، محدود خواهد بود و در کنار آن ده ها ناسپاسى و ناشکرى از ما سر مى‌زند. در همان حال که پى به نعمتى برده‌ایم و از آن شکرگزارى مى‌کنیم، از نعمتهاى فراوان دیگر غافلیم، پس آن شکرگزارى همراه با غفلت و جهل نسبت به سایر نعمتهاى خداست.

اینکه انسان خداوند را دوست داشته باشد، مقام با ارزشى است، چرا که بنده چنان معرفت و ‌شناختى مى‌یابد که تنها به خدا محبت مى‌ورزد و دوستى دیگران را فراموش مى‌کند؛ مسلماً این مقام مهمى است و مهمتر از آن اینکه خدا انسان را دوست بدارد

 

«وَ ذِکْراً لایُخالِطُهُ النِّسْیانُ وَ مَحَبَّةً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقینَ»

به او توجه و ذکرى عطا مى‌کنم که با فراموشى همراه نمى‌گردد و محبتى بدو مى‌دهم که باداشتن آن هیچ محبتى را بر محبت من ترجیح ندهد.

براى ما خیلى دشوار است به یاد خدا باشیم، در شبانه روز وقتى براى چند دقیقه به نماز مى‌ایستیم، گرچه در ظاهر عبادت مى‌کنیم، ولى دلمان با خدا نیست و از یاد و توجه به او غافلیم؛ اما م?منى که مرهون لطف و عنایت خداوند مى‌باشد و دلش سرشار از عشق و محبت به خداست، نمى‌تواند او را فراموش کند. خدا یاد و توجه‌اى به او داده که همراه با نسیان و فراموشى نیست، لذا هیچ‌گاه از یاد او غافل نمى‌گردد، او عاشق خداست و عاشق هیچ‌گاه معشوقش را فراموش نمى‌کند ـ این یاد و توجه ویژگى دومى است که خدا به او مى‌دهد.

ویژگى و خصلت سوم که خدا به رضا دهنده به خواست خود عنایت مى‌کند، این است که نسبت به خود محبتى در دل او ایجاد مى‌کند که هیچ‌گاه محبت دیگرى را بر آن ترجیح نمى‌دهد. وقتى انسان در دنیا به چیزى محبت پیدا مى‌کند، بالاخره روزى محبوب بالاترى براى او یافت مى‌شود که در نتیجه، محبت به محبوب اول از دلش خارج مى‌گردد: دائماً علاقه ما به اشیا و اشخاص بر همین منوال است، امروز به کتاب خوب و قشنگى علاقه داریم و فردا علاقه مان به کتاب بهترى جلب مى‌گردد.

محبت خدا

 

امروز به خانه‌اى دل خوش مى‌شویم و فردا که خانه بهترى فراهم ساختیم، بدان دل خوش مى‌شویم. امروز رفیق خوبى داریم و بدان محبت مى‌ورزیم، اما وقتى رفیق بهترى یافتیم، رفیق اول را فراموش مى‌کنیم ـ این قاعده در محبتهاى دنیایى هر روز مصداق تازه‌اى پیدا مى‌کند، ولى کسى که دلش وابسته به خداست، هیچ محبتى را بر محبت به خدا ترجیح نمى‌دهد، زیرا محبوبى بالاتر از خدا براى او یافت نمى‌شود.

«فَاِذا اَحَبَّنى اَحْبَبْتُهُ وَ اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالى، فَلا اُخْفى عَلَیْهِ خاصَّةَ خَلْقى»

وقتى که او مرا دوست داشت، من نیز او را دوست مى‌دارم و چشم دلش را براى نظاره به جلالم مى‌گشایم و بندگان خاص و برگزیده‌ام را از او پنهان نمى‌کنم.

توصیف مقام محبت بنده به خداوند و محبت خداوند به بنده، براى ما ممکن نیست و زبان از بیان این واقعیت عاجز است، این موهبت و مقام رفیعى است که تنها براى دوستان و اولیاى خدا قابل درک است. اینکه انسان خداوند را دوست داشته باشد، مقام با ارزشى است، چرا که بنده چنان معرفت و ‌شناختى مى‌یابد که تنها به خدا محبت مى‌ورزد و دوستى دیگران را فراموش مى‌کند؛ مسلماً این مقام مهمى است و مهمتر از آن اینکه خدا انسان را دوست بدارد.

خداوند متعال مى‌فرماید:

«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِى اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ...» مائده/54

اى کسانى که ایمان آورده اید، هر که از شما از دین خود مرتد شود، به زودى خدا قومى را مى‌فرستد که آنها را دوست مى‌دارد و آنان نیز خدا را دوست مى‌دارند.

براى ما خیلى دشوار است به یاد خدا باشیم، در شبانه روز وقتى براى چند دقیقه به نماز مى‌ایستیم، گرچه در ظاهر عبادت مى‌کنیم، ولى دلمان با خدا نیست و از یاد و توجه به او غافلیم؛ اما م?منى که مرهون لطف و عنایت خداوند مى‌باشد و دلش سرشار از عشق و محبت به خداست، نمى‌تواند او را فراموش کند

 

علاوه بر محبتِ متقابل بین عاشق و معشوق و بنده م?من و خدا، خداوند دوست و عاشق خود را محبوب خلق نیز مى‌گرداند. البته براى او محبوب گشتن در بین مردم فى نفسه ارزش و بهایى ندارد، بلکه از آن جهت که لطف خدا چنین محبوبیتى را بر او ایجاد کرده، بدان ارزش مى‌دهد والا دوستدار خدا فقط به خدا توجه دارد و کارى ندارد به اینکه دیگران او را دوست بدارند، یا نه. براى او فرق نمى‌کند که همه مردم دوستش باشند یا دشمنش، ولى لطف خدا در حق او ایجاب مى‌کند که محبوب همگان گردد. در این باره خداوند در قرآن مى‌فرماید:

«اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» مریم/96.

آنان که به خدا ایمان آورند و نیکوکار شوند، خداى رحمان آنان را (در نظر خلق) محبوب مى‌گرداند.

نمونه بارز م?منان صالح و پاک باخته خداوند، امام، رضوان اللّه علیه، بود که نه تنها دوستان، او را دوست مى‌داشتند، بلکه دشمنان نیز از ژرفاى دل او را دوست مى‌داشتند و اگر به دشمنى و مخالفت با او بر مى‌خاستند، براى این بود که منافع خود را در خطر مى‌دیدند. چنانکه بزرگترین دشمن على(علیه السلام) معاویه بود، اما وقتى یکى از اصحاب على(علیه السلام) نزد او مى‌رود، مى‌گوید از فضایل على(علیه السلام) برایم بگو و چون فضایل على(علیه السلام) براى او گفته مى‌شود مى‌گرید! چرا که فطرت او طالب نیکى ها و خوبى ها بود؛ ولى بر اثر دل بستن به دنیا و پیروى شیطان و فراموش کردن خدا، از آن منحرف شده بود و براى رسیدن به هواها و خواسته هاى خود، با على(علیه السلام) و اولاد و اصحابش دشمنى مى‌ورزید.

«فَاُناجیهِ فى ظُلَمِ اللَّیْلِ وَ نُورِ النَّهارِ حَتّى یَنْقَطِعَ حَدیثُهُ مِنَ الْمَخْلُوقینَ وَ مُجالِسَتُهُ مَعَهُمْ»

در تاریکى شب و روشنى روز با او مناجات مى‌کنم، تا از سخن گفتن با مردم اجتناب جسته، از هم نشینى با آنها گریزان گردد.

تا حال محب خدا دنبال فرصتى بود که با خداى خود مناجات کند، اکنون به مقامى رسیده که خدا با او نجوا مى‌کند. یک عاشق دلباخته، پیوسته دنبال لحظه‌اى است که با محبوب خود اُنس گیرد و با او به نجوا بنشیند، اکنون چنان شده که محبوب با او نجوا مى‌کند و مسلماً این بزرگترین سرور و شادمانى اوست و چه افتخارى از این بالاتر. 

 

 


  

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند.

 

 

 


 

پیمان

 

خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را باوفاترین می شمارد و می‌فرماید:

«وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست». (توبه: 111)

خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد:

«فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی‌کند».(بقره: 80)

آن گاه بندگان م?من خود را نیز به وفاداری و پایبندی به تعهدات شان فرا می‌خواند و از نقض عهد و بی وفایی بازمی دارد. خداوند در آیه ای با بیان نشانه های خردمندان حق جو بیش از هر چیز، وفای به عهد و پیمان را گوشزد می‌کند:

«الَّذینَ یُوفُونَ به عهدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آن‌ها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند». (رعد: 20)

خداوند حکیم، در آیه دیگری، وفاداری به هر پیمانی را از م?منان می‌خواهد و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها وفا کنید». (مائده: 1)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز وفای به عهد را از شرایط اساسی ایمان می‌داند و حضرت امیر علیه‌السلام نیز در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره می‌کند و آن را مهم‌ترین و عمومی‌ترین قانون اجتماع می شمارد:

اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه‌ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست.

تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پایبند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند.

پیمان شکنی را نکوهش می‌کنند و از پیمان‌های توخالی برخی پدران و مادران ناراحت می‌شوند. در عین حال، کودکان با این احساس، رشد می‌کنند.

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند: یَجِبُ عَلی الْمُ?ْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند

 

 

 

به خاطر فطری بودن این اصل در جامعه انسانی، نقض عهد و پیمان شکنی از رذایل اخلاقی شمرده می‌شود و ضربات شکننده و جبران ناپذیری بر شخصیت و انسانیت فرد، وارد می‌سازد و در صحنه های سیاسی، هیچ چیز رسواتر از پیمان شکنی نیست.

تنها ملتی عزیز است که به تعهدات خود عمل کنند و آن‌ها را محترم بشمارند.

قرآن مجید، دستور می‌دهد تا به عهد و پیمان خود پیوسته وفادار باشیم و بدانیم که در برابر خدا مسئولیم. وَ به عهدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ. (انعام: 152) به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.

و نیز می‌فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً. (اسراء: 34) به پیمان‌های خود وفادار باشید زیرا از پیمان‌ها س?ال خواهد شد.

و در آیه دیگری هم آمده است: «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛آنان (م?منین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (م?منون: 8)

این سه آیه جایگاه پیمان را در قرآن روشن می‌سازد و اهمیت ویژه آن را بیان می‌کند. نادیده گرفتن پیمان‌ها، جز خودخواهی و بی اعتنایی به حقوق دیگران و سبک شمردن شخصیت آن‌ها علتی ندارد و افراد خودخواه و پیمان شکن از دید پیامبر اکرم نکوهش شده‌اند. چنان که ایشان فرموده است: «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست».

 

وفای به عهد

 

رعایت پیمان‌ها حتی در برابر دشمنان

وفای به عهد، تنها در محدوده روابط داخلی مسلمانان خلاصه نمی‌شود، بلکه مسلمانان موظفند در برابر بیگانگان، کافران و دشمنان نیز به تعهدات خود پای بند باشند.

قرآن مجید، بزرگ‌ترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان می‌داند. آنجا که می‌فرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا. (مائده: 82) یهود و مشرکان را لجوج‌ترین دشمن نسبت به افراد با ایمان می‌یابی.

همین قرآن، هر زمان که پای پیمان به میان می‌آید، دستور می‌دهد که مسلمانان پیمان‌های خود را حتی با این گروه‌ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند. در آیه ای می‌فرماید: إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین. مگر با آنان که در نزدیکی مسجدالحرام پیمان بستید تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد. (توبه: 7)

با توجه به نکوهشی که قرآن درباره پیمان شکنان می‌کند، می‌توان از نظر اسلام در این باره به خوبی باخبر شد. برای مثال، در این آیه آمده است: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. (توبه: 12) اگر آنان پیمان‌های خود را شکستند و در آیین شما طعن زدند، سران کفر را بکشید. برای آنان پیمانی نیست. شاید آنان بپرهیزند.

در آیه دیگر با شدت هرچه تمام‌تر دستور می‌دهد که با پیمان شکنان نبرد کنید؛ چنان که می‌فرماید: «أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ؛ چرا با گروه پیمان شکن نبرد نمی‌کنید». (توبه: 13)

در اهمیت حفظ پیمان، همین بس که اگر در میدان نبرد، فردی از دشمن بخواهد از منطق اسلام آگاه شود، آن گاه درباره گرایش به اسلام تصمیم بگیرد، به حکم قرآن، باید به او امان داد و پیمان بست تا سخن خدا و منطق قرآن را به خوبی بشنود.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند

 

 

هرگاه بخواهد به اردوگاه خود بازگردد، باید او را با کمال احترام به آنجا بازگرداند و این حقیقت در این آیه به خوبی منعکس شده است: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ. (توبه: 6) هرگاه مشرکی امان بخواهد تا سخن خدا را بشنود، به او امان بده تا کلام الهی را گوش کند، آن گاه او را به جایگاه خود باز گردان. 

 

عمل به وعده های اخلاقی

گروهی از مردم به پیمان‌های رسمی اهمیت ویژه ای می‌دهند، ولی به وعده های اخلاقی خود چندان احترامی نمی‌گذارند. وعده کردن و عمل نکردن نزد آنان جرم و گناهی شمرده نمی‌شود، در صورتی که بی اعتنایی به چنین وعده های دوستانه ای، هر چند جرم به شمار نیاید، از نظر اصول اخلاقی اسلام بسیار نکوهیده است.

این رفتار نوعی کم شخصیتی و بی اعتنایی به دیگران به شمار می‌آید. پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

«مَنْ کان یُ?مِنُ باللّه والیومِ الآخِرِ فَلَیْفِ اِذا وَعَد. آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد، باید به وعده های خود وفادار باشد

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند:

«یَجِبُ عَلی الْمُ?ْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند».

متأسفانه پیمان شکنی و خلف وعده، امروزه در زندگی بسیاری از مردم به ویژه صنعت کاران به وفور دیده می‌شود. البته گروهی هم به خاطر خودشیرینی چیزی را متعهد می‌شوند که توانایی اجرای آن را ندارند. این گروه، غافلند که وعده های خارج از توانایی، از شخصیت انسان می‌کاهد و او را یک فرد غیراصولی و بی مبنا معرفی می‌کند.

 

 

 

منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .

6- وبلاگ طلبه یاشار


  

گفتاری پیرامون اجل حتمی و اجل معلق

اشاره:

آنچه در پی می‌آید بحثی است پیرامون انواع اجل‌ها و علت نامگذاری آن‌ها. نویسنده با استناد به آیات و روایات، درمورد مرگهای زودرس و به اصطلاح اجل معلق و اسباب فرارسیدن پیش از موعد آن سخن گفته است که اینک با هم آن را از نظر می‌گذرانیم.   

مرگ

 

 


 

 

اسباب مرگ انسان

مرگ آدمی به دو سبب اصلی اتفاق می‌افتد، مرگ‌هایی که به سبب پایان یافتن توانایی و ظرفیت جسمی بدن فرا می‌رسد و از آن به مرگ طبیعی یاد می‌شود، و مرگ‌هایی که به سبب اتفاقات و رفتارهای آدمی رخ می‌دهد و از آن به مرگ زودرس و ناگهانی تعبیر می‌شود.

در فرهنگ قرآنی، دو دسته مرگ مورد شناسایی قرار گرفته است که از آن به اجل مسمی و اجل معلق یاد می‌شود. اجل مسمی شاید تا اندازه ای شباهت به همان مرگ طبیعی داشته باشد هرچند که تفاوت‌هایی نیز میان آن دو می‌توان قائل شد. اجل معلق نیز شباهت‌هایی با مرگ ناگهانی دارد. البته بهتر است که از اجل معلق به مرگ زودهنگام یاد شود.

مرگ زودهنگام یا مرگ ناگهانی و یا همان اجل معلق، چنان که گفته شد به طور مستقیم ارتباط تنگاتنگی با رفتارهای ما دارد. از این رو ارتباط گناهان با مرگ زودهنگام و ناگهانی و نیز اجل معلق در آیات و روایات ثابت شده است. براین اساس سخن گفتن از مرگ گناهی و گناهان مرگ آفرین، در روایات امری طبیعی جلوه داده شده است. به این معنا که گناهان، کارکردهای متفاوت و متعددی در زندگی بشر در دنیا و آخرت دارند؛ از جمله کارکردها و آثار آن در زندگی دنیوی می‌توان به ایجاد مرگ‌های ناگهانی و زودهنگام و همچنین کاهش نعمت‌ها و روزی‌ها، افزایش نقمت ها و گرفتاری‌ها و مانند آن اشاره کرد.

البته ناگفته نماند که گناهان مرگ‌آفرین می‌تواند گناهی را شامل شود که به سبب آن گناه، حدود و کیفر مرگ و قتل جاری شود؛ ولی دراین جا موارد و منظور از گناهان مرگ آفرین، این موارد را شامل نمی‌شود. بنابراین به گناهانی توجه داده شده است که به طور غیرمستقیم مرگ به ظاهر طبیعی نه قتل را موجب می‌شود.

پیوستگی جهان اسباب

نظام احسن الهی، نظامی ساده و پیچیده است، به گونه ای که همه چیز آن به هم پیوسته‌اند. این گونه است که حتی حرکت برگ درختی در درون چاهی تاریک می‌تواند تاثیرات شگرفی برهستی به جا گذارد. اگر بخواهیم این معنا را تبیین کنیم مثالی می‌زنیم. چوبی چندم‌تری با قطری کم در درون دیواره سدی بتونی و استوار تصور کنید که به هر علت عمدی و یا سهوی در آن جا مانده است. این چوب در یک فرآیندی می‌پوسد و اجازه می‌دهد تا آب در درون دیواره بتونی نفوذ کند و دربلندمدت آب راهی به پشت سد باز کند و درنهایت با خوردگی دیواره بر قطر سوراخ و شکاف بیفزاید و موجبات فرار آب را فراهم آورده یا درنهایت سد را از هم بپاشاند.

به نظر می‌رسد که این فروپاشی سد، امری طبیعی و مرگ عادی بوده است، ولی هنگامی که مهندس سازه به سد می‌نگرد و آن را تحلیل می‌کند، به مرگ زود هنگام سد اشاره می‌کند و آن را امری طبیعی در عین حال غیرطبیعی برمی شمارد؛ زیرا این سد درصورتی که آن چوب چند متری نبود، عمری به مراتب بیشتر از این داشت، ولی این چوب موجب شد تا عمر سد بسیار کوتاه‌تر از آن گردد که در محاسبات طبیعی به دست آمده بود.

از نظر اسلام، نقش و کارکرد گناهان در زندگی بشر نیز این گونه است. به این معنا که اگر گناه خاصی چون قطع رحم نبود، شخص می‌بایست هفتاد و هشتاد سالی عمر می‌کرد، ولی به سبب گناه قطع رحم، شخص در مدت زمانی عمر خویش، چوب فاسد کننده عمر گذاشته که در یک فرآیند، زمان عمر وی را کاهش داده است.

امیرمؤمنان علی(ع) در دعای کمیل می‌فرماید: اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم، اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء، اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء. خدایا ببخش آن گناهانی را که پرده عصمتم را می‌درد؛ خدایا ببخش آن گناهانی را که بر من کیفر عذاب نازل می‌کند؛ خدایا ببخش آن گناهانی را که در نعمتت را به روی من می‌بندد؛ خدایا ببخش آن گناهانی را که مانع قبولی دعاهایم می‌شود؛ خدایا ببخش آن گناهانی را که بر من بلا می‌فرستد.

امیر مؤمنان علی(ع) در این فرازها به خوبی آشکار می‌کند که چگونه گناهان که امری به نظر بیرون از دایره تکوین است در امور تکوینی و جهان خارج، تأثیر می‌گذارد و معادلات و محاسبات را دگرگون می‌کند.

در آیات و روایات بسیار دیگری نیز این معنا تبیین و تشریح شده است که چگونه پرداخت زکات و در پیش گرفتن تقوای الهی از سوی جامعه ای، می‌تواند موجب افزایش رزق و روزی شود و یا درهای آسمان را به روی بندگان بگشاید، چنان که ترک تقوا و ارتکاب گناه از سوی عده ای از مردم، موجب می‌شود تا آنان گرفتار بلاهای به ظاهر طبیعی چون سیل و زلزله شوند. از این رو در علت وقوع امور طبیعی چون زلزله و سیل و توفان، تنها نمی‌بایست به علل طبیعی آن توجه داشت، بلکه به رفتارهای آدمی نیز توجه کرد که موجب می‌شود زمین بر خود بلرزد و خشم خویش را به شکل زمین لرزه ای یا توفانی آشکار کند. در حقیقت فسادی که در آب و هوا و دریا و خشکی پدید می‌آید، یکی از عوامل بسیار مؤثر و مهم آن دستاوردهای زشت و پلید بشری است. (ظهرالفساد فی البر و البحر به ما کسبت ایدی الناس)

به هر حال در تفکر اسلامی و روایات معتبر و آیات وحیانی، اثبات شده است که جهان تکوین چنان به هم پیوسته است که رفتارهای آدمی می‌تواند در جهان خارج و طبیعت تأثیر شگرفی به جا گذارد به طوری که زمین لرزه ها و توفان‌ها از جمله کوچک‌ترین آثار آن باشد.

البته ناگفته نماند که گناهان مرگ‌آفرین می‌تواند گناهی را شامل شود که به سبب آن گناه، حدود و کیفر مرگ و قتل جاری شود؛ ولی دراین جا موارد و منظور از گناهان مرگ آفرین، این موارد را شامل نمی‌شود. بنابراین به گناهانی توجه داده شده است که به طور غیرمستقیم مرگ به ظاهر طبیعی نه قتل را موجب می‌شود.

اجل حتمی و اجل معلق

اجل به معنای هنگام، زمان، وقت معین و محدود، (لغت نامه دهخدا) نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، (فرهنگ لاروس.) مدت تعیین شده برای امور مثل نهایت مدت برای ادای قرض (همان و نیز فرهنگ فارسی معین.) و پایان عمر انسان‌ها، امت‌ها و موجودات است. (مفردات راغب؛ العین؛ مجمع البیان، ج3و 4). واژه «اجل» هم در امور تکوینی و هم در امور اعتباری، کاربرد دارد و در این جا <p>مراد از اجل همان، اجلی است که در امور تکوینی جاری می‌شود. اجل در فرهنگ قرنی به دو بخش اصلی اجل مسمی (حتمی) و اجل معلق تقسیم شده است. اجل مسمی به این معناست که برای هر چیزی زمان مشخصی است که با سرمد ن عمر ن چیز پایان می‌یابد. به عبارت دیگر هر چیزی در طبیعت تاریخ مصرف دارد. اجل مسمی که از ن به اجل حتمی نیز یاد می‌شود تنها مختص انسان نیست بلکه همه فریده های الهی را در برمی گیرد. از این رو خداوند در یاتی چون 38 و 39 سوره رعد و 103 و 104 سوره هود و 29 سوره لقمان و 13 سوره فاطر و 5 سوره زمر از اجل مسمای حرکت خورشید و ماه و برپایی قیامت و رستاخیز سخن می‌گوید و در یه 2 سوره رعد، کرات سمانی را دارای اجل تغییر ناپذیر می‌داند. یه 34 سوره اعراف و نیز 49 سوره یونس و یاتی دیگر، از اجل مسمی و تغییرناپذیر امت‌ها و جوامع بشری سخن به میان ورده است. به نظر می‌رسد که اجل مسمی همان اجل مکتوب باشد که در یات 38 و 39 سوره رعد و یه 11 سوره فاطر از ن سخن گفته شده است. در روایات، «اجل مسمی» به اجل غیرقابل تغییر، تفسیر شده است. (نورالثقلین، ذیل یه 34 سوره اعراف). اما انسان‌ها افزون بر اجل مسمی و تغییر ناپذیر دارای یک اجل معلق نیز هستند که تغییرپذیر است. (انعام یه 2) هم چنین از کلمه «یوخرکم الی اجل مسمی» در یه 9 و 10 سوره ابراهیم استفاده می‌شود که در مقابل «اجل مسمی» اجل دیگری نیز هست که قابل تغییر است که از این اجل دوم به اجل معلق یاد می‌شود. از ن جایی که این اجل معلق ارتباط تنگاتنگی با رفتار و کردار دمی می‌یابد، از ن به عنوان اجل زودهنگام نیز یاد می‌شود، زیرا شخصی که گرفتار اجل معلق می‌شود، می‌بایست به طور طبیعی و براساس اجل مسمای الهی، عمر بیش‌تری می‌داشت، ولی به سبب رفتارهایی، ن زمان از میان می‌رود عمرش کوتاه شده و گرفتار مرگ معلق می‌شود. خداوند در یات 3 و 4 سوره نوح، عبادت گریزی و بی تقوایی و اطاعت نکردن از پیامبر الهی را موجب مرگ، پیش از رسیدن اجل مسمی معرفی می‌کند. به این معنا که امور سه گانه ترک عبادت، بی تقوایی و عدم اطاعت از پیامبران می‌تواند مرگ طبیعی دمی را پیش اندازد و عمر او را کوتاه کند. یه 10 سوره ابراهیم نیز اعراض از دعوت الهی را موجب کاهش عمر و نرسیدن جوامع و امت‌ها به اجل مسمای خود می‌داند؛ زیرا جوامع، با اعراض، از دعوت الهی، رفتاری را در پیش می‌گیرند که زمینه را برای انزال عذاب‌های الهی فراهم می‌ورد و بلایای به ظاهر طبیعی چون توفان و زمین لرزه و سیل و قحطی و مانند ن موجب می‌شود تا جامعه در وضعیتی قرارگیرد که استقرار و امنیت و سایش نداشته باشد و از درون بپاشد و به جای همگرایی و اتفاق و عدالت، واگرایی و تفرقه و ظلم جانشین ن شود و مردم به جان هم بیفتند و دولت و نظام سیاسی و اجتماعی از میان برود به گونه ای که دیگر جامعه ای برقرار نماند. تأخیر اجل معلق و تغییر ن. از ن جایی که در بینش و نگرش قرنی، اجل به دست خداوند است و خداوند، به عنوان منشأ اجل‌ها معرفی شده و اوست که اجل و مدت زمان مرگ و هستی انسان‌ها و هر موجود دیگری را معین و مشخص می‌کند (ل عمران یه 145 و انعام یات 2 و 128 و نیز ابراهیم یه 10 و اسراء یه 99 و یات دیگر) بنابراین می‌توان گفت که تغییر اجل‌ها نیز به دست اوست (رعد یات 38 و 39) و خداوند است که می‌تواند اجل‌ها را تغییر دهد و اجلی را محو و اجلی دیگر را ثبت کند. براین اساس اگر برای کسی عمر طولانی یا کوتاهی نوشته شده باشد، خداوند می‌تواند همان اجل مکتوب و مسما را تغییر دهد، زیرا ام الکتاب در اختیار و بخشی از فرمان اوست که می‌تواند تغییر داده و محو و اثبات نماید. (نوح یه 47 و فاطر یه 11 و رعد یات 38 و 39). خداوند در یات 10 سوره ابراهیم و 4 سوره نوح، خود را منشأ اصلی تغییر اجل‌ها از جمله اجل معلق معرفی می‌کند. به این معنا که خداوند اجل معلق را نیز تاخیر می‌افکند. البته در یات دیگر تبیین وتشریح شده که این تغییر در اجل معلق و تاخیر در ن نیازمند زمینه‌ها و بسترهایی است که شخص خود با اعمال و رفتارش بدان شکل می‌بخشد. اگر بخواهیم علل و عواملی که زمینه ساز تاخیر در اجل معلق است دسته بندی کنیم می‌توانیم ن را در چهار چیز اصلی سامان دهیم که عبارتند از: 1- اجابت دعوت الهی و پذیرش اسلام و ایمان 2- اطاعت از پیامبران 3- عبادت الهی 4- تقوا. خداوند در یه 10 سوره ابراهیم، اجابت دعوت الهی و پذیرش اسلام و ایمان را عامل اصلی برای طولانی شدن عمر دمی تا اجل مسمی و معین الهی می‌داند و مردم را تشویق می‌کند که با پذیرش اسلام، مرگ‌های خود تا زمان اجل مسمی به تاخیر افکنند. یات یک تا سوم سوره نوح به عامل دوم اشاره می‌کند که همان پذیرش اطاعت از پیامبران در راستای اطاعت از خداوند است. اطاعت از پیامبران از جمله پیامبر گرامی (ص)، عامل مهمی در تاخیر اجل تا زمان مسمای ن است. همین یات به دو عامل عبادت و تقوای الهی به عنوان عوامل تاخیر ساز اشاره می‌کند تا مردم را برای انجام کارهای خیر و نیک، دعوت و ترغیب نماید. اصولا انسان زندگی را باید برای کارهای نیک و فراهم وری شرایط رشد و کمال بخواهد و اگر مرگی را می‌خواهد برای رهایی از شر و بلاهایی باشد که دین و کمال را از وی سلب می‌کند. البته درخواست مرگ در هر شرایطی نادرست است مگر ن که این درخواست مرگ همان شهادت در راه خدا باشد. در دعای ماثوری که در مفاتیح الجنان از امام سجاد (ع) برای روز سه شنبه نقل شده، مده است: اللهم اجعل الحیاه زیاده لی فی کل خیر و اجعل الموت راحه لی من کل شر؛ خداوندا زندگی‌ام را برای انجام کارهای خیر بیافزا و مرگم را سایش و راحتی از هر شر و بدی قرار ده. به این معنا که دمی اگر زندگی طولانی می‌خواهد، برای انجام کارهای خیر باشد و مرگش برای این باشد که از شر و بدی رهایی یابد. البته این حدیث همانند دیگر احادیث پیامبر (ص) در کتب اهل سنت نیز آمده است که بیانگر این معناست که این مطلب را شیعه و سنی به ن اذعان دارند و همه از منبع و یگانه الهی سرچشمه گرفته است.

به هر حال بسیاری از مردم به سبب ترک اطاعت و تقوای الهی، گرفتار مرگ زودرس می‌شوند و گناهان، عمرشان را کوتاه می‌کند؛ چنان که خداوند به صراحت می‌فرماید که بسیاری از سختی‌ها و مشکلات زندگی به سبب ترک ذکر الله است: و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا «و هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت.».

امام صادق (ع) درباره تاثیر گناهان و بی تقوایی در مرگ‌های زودرس می‌فرماید: «نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الاجال و تخلی الدیار و هی قطعیه الرحم و العقوق و ترک البر»؛ «به خدا پناه می‌برم از گناهانی که نابودی را شتاب می‌دهند و مرگ‌ها را نزدیک می‌سازند و خانه‌ها را ویران می‌کنند و آن‌ها قطع رحم و آزردن و نافرمانی پدر و مادر و ترک احسان و نیکی است.».

آن حضرت (ع) هم چنین در این باره می‌فرماید: من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال و من یعیش بالاحسان اکثر ممن یعیش بالاعمار؛ تعداد کسانی که به واسطه گناهان خود می‌میرند از کسانی که به واسطه به سرآمدن عمر (اجل حتمی) می‌میرند بیشتر است، و تعداد کسانی که به سبب احسان و نیکوکاری زندگی درازمی کنند، افزون‌تر است. (بحارالانوار، ج 5، ص 041).

از این دسته از روایات می‌توان نتیجه گرفت که مردم به سبب گناهان و ترک عبادت و تقوای الهی، دچار مرگ زودرس می‌شوند و پیش از آن که مرگ محتوم و قطعی آنان برسد، خودشان با دست‌های خود، گور خود را می‌کنند و از نعمت زندگی محروم می‌شوند.

این که گناهان و یا رفتار آدمی در جهان تکوین اثر می‌گذارد از آن روست که نظام هستی بر اساس اسباب و علل آفریده شده است و هر کاری در جهان در امر دیگر جهان تاثیر می‌گذارد، چنان که افزایش مصرف سوخت‌های فسیلی از سوی انسان موجب افزایش گازهای گلخانه ای و آسیب دیدن لایه ازون در جو و افزایش گرما و مرگ و میر گیاهان و جانوران بسیاری می‌شود. امام صادق (ع) درباره نظام سبب و مسببی جهان آفرینش می‌فرماید: ابی الله ان یجری الامور الا به اسباب، فجعل لکل شیء سببا؛ خداوند ابا و پرهیز دارداز جریان امور، مگر از طریق اسباب آن‌ها، پس برای هر چیزی سببی قرار داده است.

(میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 5، ح 6618).

باشد با پرهیز از گناهان و ترک آن و هم چنین پیروی از آموزه های قرآنی و اسلامی، در مسیری گام برداریم که نعمت‌های الهی به سوی ما سرازیر شده و بلایای به ظاهر طبیعی و عادی از سر ما دور گردد و جامعه و کشور اسلامی از برکات الهی بهره مند شود.


  

متأسفانه غیبت به دلیل آنکه به راحتی و بدون هزینه ظاهری و در همه جا و همه وقت قابل طرح و تکرار می‌باشد و نیز به جهت کاسته شدن از قباحت و زشتی آن، در بعضی مجالس و محافل جزء گناهانی است که چندان مورد ناراحتی و انزجار غیبت کننده و شنونده غیبت واقع  نمی شود . 

 

 

 


غیبت

 

به جاست که در آغاز غیبت را تعریف و چارچوب آن را تعیین کنیم.

 

غیبت به سخن یا ایما و اشاره و یا هر رفتار و گفتاری درباره کسی که غایب بوده و در مجلس حضور ندارد گفته می شود بطوری که اگر مطلع شود ناراحت و ناراضی شود.

بنابراین معیار و شاخص غیبت رضایت و عدم رضایت فرد غایب است نه راست و دروغ بودن سخن.

متأسفانه غیبت به دلیل آنکه به راحتی و بدون هزینه ظاهری و در همه جا و همه وقت قابل طرح و تکرار می باشد و نیز به جهت کاسته شدن از قباحت و زشتی آن، در بعضی مجالس و محافل جزء گناهانی است که چندان مورد ناراحتی و انزجار غیبت کننده و شنونده غیبت واقع  نمی شود. لذا غیبت را می توان از گناهانی برشمرد که در سطحی بسیار وسیع و گسترده نهادینه شده است.

برای مقابله با این گناه کبیره تأکید بر نکات ذیل لازم و ضروریست:

1- یادآوری عواقب تلخ دنیوی و عذاب دردناک اخروی، در دوری از غیبت بسیار موثر است مطالعه و مرور آیات، روایات، حکایت ها و مطالب مفید در این خصوص شناخت و حساسیت و دقت و در عین حال پرهیز و ترس انسان از این معصیت بزرگ را افزایش می دهد. 

 بطور مثال در سوره نور، آیه 19 آمده است: "کسانی که دوست می دارند خصلت ناشایسته (و انواع قبایح و زشتی ها) در باره کسانی که ایمان آورده اند فاش شود، برای ایشان عذابی دردناک در دنیا و آخرت خواهد بود."

و در سوره حجرات آیه 12 غیبت به خوردن گوشت برادر مرده تعبیر شده است.

در تفسیر آیه مذکور و فلسفه تشبیه غیبت به خوردن گوشت برادر مرده چنین آمده است:

الف – مرده روح ندارد تا از خود دفاع کند شخص مورد غیبت نیز حضور ندارد تا از خود دفاع کند.

ب – آبروی رفته باز نمی گردد و قابل جبران نیست. گوشت مرده هم که خورده شود قابل جبران نیست.

ج - گوشت به تدریج رشد می‌کند ولی یک باره خورده می‌شود، آبرو هم به تدریج حاصل شده و با غیبت یک باره از میان می‌رود. نتیجه زحمات فرد غایب را غیبت کننده یک جا به هدر می‌دهد. (برگرفته از تمثیلات، محسن قرائتی ص79)

 
غیبت در مورد کسانی که برای شنونده آشنا نیست اشکال ندارد. به هنگام تصمیمات سرنوشت سازی چون ازدواج و امور امنیتی افشاء بعضی مسائلی که در ساماندهی ازدواج پایدار و حفظ امنیت و جان مؤمنان لازم است بی اشکال و حتی گاهی لازم است

 

 

احادیث فراوانی در این باره در کتب حدیث تجمیع و تنظیم شده است که طرح آنها خود کتابی مفصل و مستقل خواهد شد لذا در این محضر به یک حدیث از امام صادق علیه السلام اکتفا می شود:

 

غیبت بر هر مسلمانی حرام است و جز این نیست که غیبت حسنات را از بین می برد و همان گونه که آتش هیزم را.(گناهان کبیره ج2، ص293)

2- تداعی ثواب پرهیز از غیبت و تمرکز ذهنی بر آثار و برکات غلبه بر عوامل زمینه ساز غیبت، نقش بسیار مهم و مؤثری را در ترک این گناه کبیره دارد.

3- وارد نشدن به محیط و فضای غیبت، بسیار آسان تر از وارد شدن و غیبت نکردن است. وظیفه شرعی ما این است که اگر در محیطی واقع شدیم که این گناه در آن رایج است یا باید مانع ادامه غیبت شویم که گاهی بسیار مشکل یا غیر ممکن است و یا از محیط فاصله بگیریم. بنابراین وارد نشدن در محیط گناه راحت ترین راه پرهیز از گناه است.

4- هم نشینی و معاشرت با افراد متدین آگاه و با فضیلت، نه تنها ریشه گناهان را می سوزاند بلکه فرصت های رشد و بالندگی و عبادت را فراهم می سازد.

5- در بسیاری مواقع، ریشه غیبت در حسادت، احساس حقارت، بدبینی، پرحرفی، کوته بینی، عصبانیت و سایر رذایل اخلاقی است. لذا برای اصلاح و پاکسازی واقعی مجالس و محافل از گناهان از جمله غیبت، می بایست نسبت به سوزاندن ریشه های اصلی رذایل همت گماشت.

صحبت با فرزند

 

6- طرح و تبیین خوبی های دیگران و پنهان نمودن بدی های دیگران تمرین خوبی است باری زدودن گناه مذکور از نشست های خانوادگی و فامیلی و ....

این نکته مهم بر اساس حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) یادآوری شد که فرموده اند:

برای تربیت خویش همان کافی است که با دیگران به همانگونه برخورد کنی که می پسندی با تو به همان گونه برخورد کنند. (غرر، ح3241)

 آیا دوست داریم دیگران علیه ما صحبت کنند. و آنچه را مایل نیستیم دیگران درباره ما بدانند و افشاء کنند؟ مگر نه این است که همگان عیب ها و گناهان خود را می پوشانند و موفقیت ها و داشته های مثبت خود را آشکار می سازند؟

 

7- انسان جاهل اول حرف می زند بعد فکر می کند، انسان عاقل اول فکر می کند و بعد حرف می زند. انسان جاهل هر آنچه به ذهنش می آید بر زبانش جاری می کند. انسان عاقل هر آنچه عقیده و ایمان و عقلش جایز می داند. به زبان می‌آورد پس عاقل اهل غیبت و بیهوده گویی نخواهد شد.

هم نشینی و معاشرت با افراد متدین آگاه و با فضیلت، نه تنها ریشه گناهان را می سوزاند بلکه فرصت های رشد و بالندگی و عبادت را فراهم می سازد

 

 

8- آخرین مرحله – جریمه است. اگر تصمیم گرفتیم غیبت نکنیم ولی لغزیدیم و غیبت کردیم مثلا یک روز روزه بگیریم. صدقه بدهیم، چند رکعت نماز بخوانیم امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: زیان از اعضای بدن می پرسد حالتون چطوره؟ اعضای بدن پاسخ می دهند حالمون خوب است اگر تو اجازه بدهی"! (نقل به مضمون) تو ما را جهنمی می کنی تو جنگ و جدایی ایجاد می کنی. تو اختلاف و ابتذال ایجاد می کنی. تو باعث گناه ما می شوی. زبان چند پوشش دارد تخته سنگ های مفیدی بنام دندان و پرده های کلفتی بنام لب ها و در سلولی انفرادی جای گرفته این خود حکمتی دارد یعنی زبان باید بیشتر عمر خود را زندانی باشد.

 

 

تبصره و تذکر مهم:

در پایان ذکر این نکته لازم است که غیبت در مورد کسانی که برای شنونده آشنا نیست اشکال ندارد. به هنگام تصمیمات سرنوشت سازی چون ازدواج و امور امنیتی افشاء بعضی مسائلی که در ساماندهی ازدواج پایدار و حفظ امنیت و جان مؤمنان لازم است بی اشکال و حتی گاهی لازم است.

غیبت در مورد حاکمان مستبد و ظالم بی اشکال است. در مورد افرادی که علنی به فسق و فجور مشغولند بی اشکال است. البته فقط درباره گناهی که علنی انجام می دهند و با ارشاد و راهنمایی هم زیر بار نمی روند شاعر چه زیبا گفته:

سه کس را شنیدم که غیبت رواست                از این در گذشتی چهارم خطاست

یکی پادشاهی ملامت پسند                           کز او بر دل خلق آید گزند

حلال است از او نقل کردن خبر                    مگر خلق را باشند از او بر حذر

دوم پرده بر بی حیایی مکن                          که او خود درد پرده ی خویشتن

سوم کژ تراز وی ناراست خوبی                   ز فعل بدش هر چه دانی بگو

 

 


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ