سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

همه ی ما کم و بیش با آثار و فواید صدقه آشنا هستیم،و اکثریت این گفتار "صدقه رفع بلاست" را شنیده ایم،آیا کمی یا زیادی صدقه در اثرات آن تأثیر دارد؟حال در این نوشتار بیشتر سعی بر آن است که به یکی از سخنان علی بن ابیطالب در مورد مقدار صدقه بپردازیم،که آیا پرداخت صدقه اندک با عدم پرداخت آن یکی است؟


صدقه

بخشش کم

و قال علی علیه‌السلام : "لاَ تَسْتَحِ مِنْ إِعْطَاءِ الْقَلِیلِ، فَإِنَّ الْحِرْمَانَ أَقَلُّ مِنْهُ"(1) از بخشش کم حیا مکن زیرا محروم ساختن از آن هم کمتر است!

بسیارند کسانی که معتقدند باید بخشش به مقدار قابل ملاحظه باشد و اگر انسان توان آن را نداشت، ترک کند. در حالی که بخشش کم حداقل دو فایده دارد: نخست این که در بسیاری از موارد همین مقدار حل مشکلی می کند و دیگر اینکه دست رد به سینه درخواست کننده زدن، نوعی اهانت است و این کار جلوی اهانت را می گیرد. اضافه بر اینها روح سخاوت را در انسان در تمام حالات پرورش می دهد.

تعبیر به"إِنَّ الْحِرْمَانَ أَقَلُّ مِنْهُ": نوعی کنایه و تشبیه است، زیرا محروم کردن قابل مقایسه با مقدار مالی که انسان می‌بخشد نیست تا بگوییم این ازآن کمتر است. امام محروم کردن را نیز نوعی بخشش بسیار کم محسوب کرده که هر بخششی از آن بیشتر است.

در حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم: "هر کار نیکی صدقه ای محسوب می شود خواه به غنی باشد یا فقیر، بنابراین صدقه را ترک نکنید  هر چند به نیمی از دانه خرما باشد و خود را از آتش دوزخ دور دارید هرچند به نیمی از یک دانه خرما باشد، زیرا خداوند متعال این صدقه کوچک را برای صاحبش پرورش می دهد، همانگونه که شما بچه اسب یا بچه شتر خود را پرورش می دهید و در روز قیامت پرورش یافته آن را به او باز می گرداند تا جایی که بزرگتر از کوه عظیمی خواهد بود."(2)

 فواید صدقه

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: روزى را به وسیله صدقه فرود آورید!(3)

 و آن حضرت فرمود: ایمانتان را با صدقه حفظ کنید، و اموالتان را با زکات نگهدارید، و امواج بلاء را با دعا دور سازید.(4)

و آن حضرت فرمود: آن گاه که فقیر و نیازمند شدید، با خداوند بوسیله صدقه تجارت کنید.(5)

و امام ابو جعفر علیه السّلام فرمود: نیکوکارى و صدقه‏ فقر را از میان می برند، و بر عمر مى‏افزایند، و هفتاد احتمال مردن به وضع بد را از صاحبشان دفع می کنند.(6)

در حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم:"هر کار نیکی صدقه ای محسوب می شود خواه به غنی باشد یا فقیر،بنابراین صدقه را ترک نکنید هرچند به نیمی از دانه خرما باشد وخود را از آتش دوزخ دور دارید هرچند به نیمی از یک دانه خرما باشد،زیرا خداوند متعال این صدقه کوچک را برای صاحبش پرورش می دهد،همانگونه که شما بچه اسب یا بچه شتر خود را پرورش می دهید ودر روز قیامت پرورش یافته آن را به او باز می گرداند تا جایی که بزرگتر از کوه عظیمی خواهد بود

و امام صادق علیه السّلام فرمود: بیمارانتان را با صدقه‏ مداوا کنید، و بلا را با دعا دفع نمائید، و نزول رزق را بوسیله صدقه‏ بطلبید، زیرا که صدقه‏ رزق را از میان دو فکّ هفتصد شیطان که همگى مانع وصول آنند رها می سازد، و هیچ چیز بر شیطان سنگین‏تر از صدقه‏ بر م?من نیست. و صدقه‏ پیش از آنکه در دست بنده واقع شود، در دست خداى تبارک و تعالى قرار می‌گیرد.(7)

 و آن امام علیه السّلام فرمود: براى شخص بیمار مستحبّ است که بدست خود صدقه‏ را به سائل بدهد، و از سائل بخواهد که در باره‏اش دعا کند.(8)

صدقه

داستانى شگفت از صدقه‏

مردى بنام عابد، از نیکان قوم موسى، سى سال از حضرت حق درخواست فرزند داشت ولى دعایش به اجابت نرسید. به صومعه یکى از انبیاى بنى اسرائیل رفت و گفت: اى پیامبر خدا! براى من دعا کن تا خدا فرزندى به من عطا کند، من سى سال است از خدا درخواست فرزند دارم ولى دعایم به اجابت نمى‏رسد. آن پیامبر دعا کرد و گفت: اى عابد! دعایم براى تو به اجابت رسید، به زودى فرزندى به تو عطا مى‏شود، ولى قضاى الهى بر این قرار گرفته که شب عروسى آن فرزند شب مرگ اوست!!

عابد به خانه آمد و داستان را براى همسرش گفت؛ همسرش در جواب عابد گفت: ما به سبب دعاى پیامبر از خدا فرزند خواستیم تا در کنار او در دنیا راحت بینیم، چون به حد بلوغ رسد به جاى آن راحت، ما را محنت رسد، در هر صورت باید به قضاى حق راضى بود. شوهر گفت: ما هر دو پیر و ناتوان شده‏ایم‏، چه بسا که وقت بلوغ او عمر ما به پایان رسد و ما از محنت فراق او راحت باشیم.

پس از نُه ماه پسرى نیکو منظر و زیبا طلعت به آنان عطا شد؛ براى رشد و تربیت او رنج فراوان بردند تا به حد رشد و کمال رسید؛ از پدر و مادر درخواست همسرى لایق و شایسته کرد؛ پدر و مادر نسبت به ازدواج او سستى روا مى‏داشتند، تا از دیدار او بهره بیشترى برند؛ بناچار کار به جایى رسید که لازم آمد براى او شب زفاف برپا کنند؛ شب عروسى به انتظار بودند که چه وقت سپاه قضا درآید و فرزندشان را از کنار آنان برباید؛ عروس و داماد شب را به سلامت به صبح رساندند و هم چنان به سلامت بودند تا یک هفته بر آنان گذشت، پدر و مادر شادى کنان به نزد پیامبر زمان آمدند و گفتند: با دعایت از خدا براى ما فرزندى خواستى و گفتى که شب زفاف او با شب مرگ او یکى است، اکنون یک هفته گذشته و فرزند ما در کمال سلامت است!

و امام صادق علیه السّلام فرمود: بیمارانتان را با صدقه‏ مداوا کنید، و بلا را با دعا دفع نمائید، و نزول رزق را بوسیله صدقه‏ بطلبید، زیرا که صدقه‏ رزق را از میان دو فکّ هفتصد شیطان که همگى مانع وصول آنند رها می سازد، و هیچ چیز بر شیطان سنگین‏تر از صدقه‏ بر م?من نیست. و صدقه‏ پیش از آنکه در دست بنده واقع شود، در دست خداى تبارک و تعالى قرار می گیرد

پیامبر گفت: شگفتا! آنچه من گفتم از نزد خود نگفتم، بلکه به الهام حق بود، باید دید فرزند شما چه کارى انجام داد که خداى بزرگ، قضایش را از او دفع کرد. در آن لحظه جبرئیل امین آمد و گفت: خدایت سلام مى‏رساند و مى‏گوید: به پدر و مادر آن جوان بگو: قضا همان بود که بر زبان تو راندم، ولى از آن جوان خیرى صادر شد که من حکم مرگ را از پرونده‏اش محو کردم و حکم دیگر به ثبت رساندم، و آن خیر این بود که: آن جوان در شب عروسى مشغول غذا خوردن شد، پیرى محتاج و نیازمند در خانه آمد و غذا خواست، آن جوان غذاى مخصوص خود را نزد او نهاد، آن پیر محتاج غذا را که در ذائقه‏اش خوش آمده بود، خورد و دست به جانب من برداشت و گفت: پروردگارا! بر عمرش بیفزا. من که آفریننده جهانم به برکت دعاى آن نیازمند هشتاد سال بر عمر آن جوان افزودم تا جهانیان بدانند که هیچ‏کس در معامله با من از درگاه من زیانکار برنگردد و اجر کسى به دربار من ضایع و تباه نشود .(9) 

 نتیجه:

مهم اینست که انسان در انفاق خود، هر چند کم اخلاص داشته باشد. این خلوص نیت کم را بسیار و کوچک را بزرگ می‌کند.

    ببخش مال و مترس از کسی که هرچه دهی                             جزای آن به یکی ده ز دادگر یابی

پی نوشت ها:

1-نهج البلاغه،حکمت 67

2-بحار الانوار،ج71،ص410.

3- نهج البلاغه ،حکمت137.

4- نهج البلاغه ،حکمت 146.

 


  

برای م?منین و کسانی که با عنایت امیرالم?منین«سلام‌الله‌علیه» زیر لوای حمد قرار گرفته‌اند و از آب کوثر سیراب گشته‌اند، لحظه‌ای بیش نخواهد بود. این افراد، با توجه به لیاقتی که در دنیا و در پرتو پیروی از اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» کسب کرده‌اند، بنا بر تعبیر روایات، مانند برق جهنده،‌ به بهشت و جایگاه خود خواهند رسید.

 

 

 

 


اعمال

در زندگی لحظاتی هست که برای ما التهاب زیادی دارد مثل لحظاتی که قرار است نتیجه کاری که برایش زحمت کشیده ایم ببینیم مثل مواقعی که منتظر نتیجه کنکور هستیم ،یا زمانی که می خواهیم نمرات امتحاناتمان را ببینیم یا در یک آزمون استخدامی شرکت کرده و متظر نتیجه ایم ،در این لحظات قلب ما تند تند می زند و در ذهن خود افکار ضد و نقیض ،بیم ها و امیداها را می پرورانیم .

یکی از مواقعی که اعلام نتایج در آنجا با التهاب و هیجان نفس گیری همراه است ،موقف حساب و حسابرسی خداوند متعال در قیامت است.

زمانی است که نه دوباره امتحان می گیرند و نه می توان به نتیجه اعتراضی کرد ،اگر نمره قبولی گرفته شد جایزه اش بهشت است و اگر نه سوختنی است عمیق و جانکاه که پایانی برای آن نیست ، پناه می بریم به خداوند مهربانی از چنین روزی ، از آن روز بیشتر بدانیم:

 حسابرسی در قیامت

از قرآن کریم به خوبی استفاده می‌شود که در روز قیامت، به حساب افراد و نحوه عملکرد آنان در دنیا رسیدگی می‌شود:

«وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى‏ بِنا حاسِبینَ»[1]

خداوند متعال می‌فرماید: ما در روز قیامت، ترازوهاى عادلانه می‌گذاریم و اعمال نیک و بد انسان‌ها را با آن می‌سنجیم. در آن روز، به هیچ کس هیچ گونه ظلم و ستمی نمى‏شود و از استحقاق کسی کاسته نمى‏گردد و اگر عمل مکلف به وزن دانه خردلى هم باشد، آن را مى‏آوریم و همین کافى است که ما حسابگر و حسابرس باشیم.

همچنین قرآن کریم در آیه دیگری با عبارت «وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[2]، بر س?ال از همه اعمال انسان در قیامت تأکید می‌ورزد و در آیاتی نیز مصادیق س?الات قیامت را بیان می‌فرماید.[3]

 حسابرسی نیکوکاران

آیات شریفه قرآن کریم در موضوع معاد و نیز روایاتی که در این زمینه وجود دارد، نشانگر سختی قیامت و دقیق بودن حسابرسی اعمال است، امّا باید دانست که حسابرسی در قیامت با همه سختی‌ها و مشکلات خود، برای م?منین و کسانی که با عنایت امیرالم?منین«سلام‌الله‌علیه» زیر لوای حمد قرار گرفته‌اند و از آب کوثر سیراب گشته‌اند، لحظه‌ای بیش نخواهد بود. این افراد، با توجه به لیاقتی که در دنیا و در پرتو پیروی از اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» کسب کرده‌اند، بنا بر تعبیر روایات، مانند برق جهنده،‌ به بهشت و جایگاه خود خواهند رسید.

از قرآن و روایات معلوم مى‏شود که در قیامت، مواقف بسیارى برای حسابرسی به حساب بندگان وجود دارد. از جمله مواقف قیامت، می توان به مواقف اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم»، نماز و حق النّاس اشاره کرد که از بندگان راجع به محبّت و ولایت اهل بیت، اهمیّت آنان به نماز و میزان مراعات حقّ النّاس س?ال می‌شود و اگر پاسخ قانع کننده‌ای نداشته باشند، حق‌ عبور از آن مواقف را ندارند

 

به نظر می‌رسد منظور از اصحاب «اعراف» که قرآن کریم از آنان سخن می‌گوید نیز شیعیان و پیروان اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» هستند که در قیامت، زیر لوای حمد قرار می‌گیرند و در آن جایگاه فرح‌بخش، به تماشای محشر و محاسبه اعمال و وضعیّت مردمان می‌نشینند تا حسابرسی تمام شود و از جایگاهی که دارند و از تماشای صحنه محشر، لذّت می‌برند.

 حسابرسی بدکاران

در مورد بدکاران، وضعیّت بسیار سخت و ناراحت کننده خواهد بود. بر عکس نیکوکاران که با نور ایمان و نور ولایت راه خود را می‌یابند و در یک لحظه نجات پیدا می‌کنند، بدکاران در تاریکی و ظلمت مطلق به سر می‌برند و باید سختی روزهای متعدّد و بسیار طولانی قیامت را تحمّل کنند و به س?الاتی که از آنها پرسیده می‌شود، پاسخ گویند. آنان در ظلمت و تاریکی، همدیگر را نمی‌بینند و در آن صحرای پرهیاهو به همدیگر تنه می‌زنند و موجبات ناراحتی یکدیگر را فراهم می‌کنند. خلاصه به تعبیر قرآن کریم، شومی و بدبختی گریبان‌گیر بدکاران و گناه‌کاران است:

جهنم

 

«وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ، فی‏ سَمُومٍ وَ حَمیمٍ، وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ، لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ، إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفینَ، وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظیمِ»[4]

دست چپی‌ها (کسانی که نامه عملشان به دست چپ داده شده است)، بسیار شومند. آنان زیر هرم و دود جهنّم هستند. آتش و دودی که خودشان به واسطه اعمال دنیوی خود، مانند پیروی از هوی و هوس، تجمّل‌گرایی، اسراف‌ و ... به وجود آورده‌اند. آنان با اصرار بر گناه و تن دادن به خواهش‌های نفسانی و شهوانی، این آتش و درد و رنج را برای خود فراهم ساخته و چاره‌ای از آن ندارند.

قرآن کریم بارها در تشریح مسائل و وقایع قیامت، بر این نکته تأکید می‌فرماید که قیامت برای بدکاران بسیار سخت و برای نیکوکاران آسان و راحت است. همچنین منشأ این سختی و یا آرامش‌ و راحتی در قیامت را اعمال خود انسان‌ها در دنیا برمی‌شمرد. کسی که در دنیا خود را در مسیر ولایت و اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» قرار داده است، در آخرت نیز از هدایت و نور آنان، از کوثر و لوای حمد ایشان، برخوردار می‌شود و آنکه در دنیا، راه آن بزرگواران که راه هدایت و رستگاری است را طی نکند و در ظلمت و تاریکی خواهش‌های نفسانی قدم بردارد، در قیامت نیز در تاریکی مضاعف خواهد بود و بابد متحمّل سختی و مشقّت فراوانی شود.

قیامت پنجاه موقف دارد که هر موقف آن، هزار سال طول می‌کشد! البته این سختی‌ها و طول کشیدن قیامت، برای م?منین و نیکوکاران، لحظه‌ای بیش نیست و بسیار گذراست، چنانکه وقتی به پیامر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» عرض شد که حسابرسی در قیامت چقدر طولانی و سخت است!؟ فرمودند: برای م?من یک لحظه است، و کمتر از خواندن یک نماز در دنیا طول می‌کشد

 

مواقف قیامت

از قرآن و روایات معلوم مى‏شود که در قیامت، مواقف بسیارى برای حسابرسی به حساب بندگان وجود دارد. از جمله مواقف قیامت، می توان به مواقف اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم»، نماز و حق النّاس اشاره کرد که از بندگان راجع به محبّت و ولایت اهل بیت، اهمیّت آنان به نماز و میزان مراعات حقّ النّاس س?ال می‌شود و اگر پاسخ قانع کننده‌ای نداشته باشند، حق‌ عبور از آن مواقف را ندارند.

گذر از مواقف قیامت، به تعبیر قرآن کریم، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. قرآن، هنگام بیان شدّت حسابرسی در قیامت و سختی آن، یک‌جا می‌فرماید: قیامت هزار سال است[5] و در جای دیگر می‌فرماید: پنجاه هزار سال طول می‌کشد![6] امام صادق «سلام‌الله‌علیه» در توضیح این مطلب فرموده‌اند:

«فَإِنَّ فِی الْقِیَامَةِ خَمْسِینَ مَوْقِفاً کُلُّ مَوْقِفٍ مِثْلُ أَلْفِ سَنَةٍ- مِمَّا تَعُدُّونَ‏ ثُمَ‏ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ- فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَة»[7]

یعنی قیامت پنجاه موقف دارد که هر موقف آن، هزار سال طول می‌کشد! البته این سختی‌ها و طول کشیدن قیامت، برای م?منین و نیکوکاران، لحظه‌ای بیش نیست و بسیار گذراست، چنانکه وقتی به پیامر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» عرض شد که حسابرسی در قیامت چقدر طولانی و سخت است!؟ فرمودند: برای م?من یک لحظه است، و کمتر از خواندن یک نماز در دنیا طول می‌کشد.

«وَ الّذی نَفسِ مُحمَّد بِیَده إنَّه لَیَخِّفُ علَى المُ?مِن حتّى یَکون أخفّ عَلیه مِن صَلاة مَکتوبَة یُصلیها فی الدُّنیا»[8]

در واقع، صدمات و سختی‌‌های م?من حقیقی در دنیا و ریاضت‌های دینی او، موجبات آرامش و راحتی او را در قیامت فراهم می‌سازد. بنابراین هرچه م?منین بیشتر در انجام واجبات و عبادات کوشا باشند و از گناه و نافرمانی خداوند اجتناب ورزند، در قیامت، راحت‌تر و شادتر خواهند بود.

با این وجود، آیا واقعاً ارزش ندارد کسی هشتاد سال یا در نهایت صد سال زندگی دنیا را، در مضیقه و مشقّت باشد و پا روی هوا و هوس و شهوات خود بگذارد تا پنجاه هزار سال در رفاه و آسایش باشد؟ مسلّما ارزش دارد. در حالی که زمان قیامت، فقط پنجاه هزار سال حسابرسی نیست، بلکه برای همیشه و ابدی خواهد بود.

  پی نوشت ها :‌

1. انبیاء / 47

2. نحل / 93

3. زخرف / 44، تکاثر / 8، زخرف / 19، نمل / 56 و ...

4. واقعه / 46-41

5. سجده / 5 : «کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»

6.معارج / 4: «کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ»

7. أمالی‌للمفید، صص 275-274

8. مجمع البیان، ج 10، ص 531

 

 


  

نیکی به والدین

 

 


احترام به والدین تا حدی مورد توجه است که در ردیف توحید و مهمترین آموزه های اسلام قرار گرفته است به عبارت دیگر در چهار سوره قرآن مجید، نیکی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته است. این هم ردیف بودن، بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام می ‏گذارد.

 

و البته اهمیت حرمت به والدین و رعایت حقوق آن عزیزان از سیمای بسیاری از روایات اهل بیت علیهم السلام کاملا مشهود است از جمله:

*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: نگاه فرزند به پدر و مادر از روى علاقه و محبّت، عبادت است.

*امام صادق علیه السلام در جواب سوال منصور بن حازم  که پرسیده بود: کدامین اعمال افضل و بهتر است؟ فرمودند: خواندن نماز در سرِ وقت، نیکى به پدر و مادر و جهاد در راه خدا. (سفینة البحار، ج 2، ص 687، مادّه ولد)

* امام صادق (علیه السلام) مى فرمایند: مردى خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله) آمد و گفت: اى رسول خدا، به چه کسى نیکى کنم؟ فرمود: به مادرت نیکى کن. مرد گفت: بعد از او به چه کسى؟ پیامبر فرمودند: به مادرت. مرد گفت: پس از آن چه کسى؟ فرمودند: مادرت. مرد گفت: پس از آن؟ پیامبر فرمودند: به پدرت نیکى کن.

*امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب جوانی که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادری ناتوان در خانه داشت که خیلی به ا و انس و علاقه داشتند فرمودند: « فوالذی بعثنی بالحق لانسها بک لیله خیر من جهاد فی سبیل الله سنه»

قسم به آنکه مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مانوس باشد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج 12/ ص 96)

بنابراین طبق آیات قرآن و روایات ما ارزش و اهمیت حرمت به والدین، رعایت حقوق آنها و اطاعتشان کاملا روشن است اما یک نکته مهم  و ظریف که این مقاله بنا دارد به آن بپردازد خط قرمز اطاعت از والدین است.

در دین اسلام اطاعت از پدر و مادر تا جایى است که دعوت به شرک نکنند.

پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب جوانی که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادری ناتوان در خانه داشت که خیلی به ا و انس و علاقه داشتند فرمودند: « فوالذی بعثنی بالحق لانسها بک لیله خیر من جهاد فی سبیل الله سنه» قسم به آنکه مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مانوس باشد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است

در صدر اسلام گروهى از جوانان که اسلام را انتخاب کرده بودند، خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله) آمده، عرض کردند یا رسول الله! شما مى فرمایید ما به والدین احترام بگذاریم در حالى که آنها ما را دعوت به ترک اسلام مى کنند، لذا این آیه در این باره نازل شد:

(وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَى أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً); (لقمان، آیه 14) و اگر آن دو تلاش کنند که تو چیزى را همتاى من قرار دهى که از آن آگاهى ندارى (بلکه مى دانى باطل است)، از آنان اطاعت مکن، اما با آن دو در دنیا به گونه اى شایسته رفتار کن.

و حالا در این قسمت چند سوال فقهی را که در این رابطه از محضر مبارک آیة الله مکارم شیرازی (دام ظله) پرسیده شده را همراه با پاسخ ایشان، زینت بخش نوشتارمان می سازیم:

اگر پدر و مادر از انجام کارهاى خوب مثل درس خواندن جلوگیرى کنند وظیفه فرزند چیست؟

 اطاعت در این گونه موارد لازم نیست، ولى حتّى الامکان باید طورى رفتار کرد که رنجیده نشوند و لازم است که فواید کار خوب را براى ایشان توضیح داد تا مسأله براى آنها روشن شود و ممانعت نکنند.

آیا پدر مى تواند یادگرفتن قرآن را بر فرزند واجب نماید و اگر بگوید: من راضى نیستم که در این مسأله کوتاهى نمایى، وظیفه فرزند چیست؟

اگر سرپیچى فرزند موجب اذیّت و آزار پدر مى گردد، باید از او اطاعت کند.

آیا اطاعت از پدر در ترک مستحبّ، یا انجام مکروه، واجب است؟

اگر مخالفت با آن، موجب ایذاى وى گردد، واجب الإطاعه است.

عاقّ والدین به چه معناست؟ در چه شرایطى تحقّق مى یابد؟ آثار آن چیست؟

هر کارى که موجب ایذا و اذیّت والدین گردد، به معناى عاقّ والدین است، مگر در مواردى که تکلیف واجب یا حرامى باشد، و به انسان دستور مخالفت با آن را بدهند.

پدر بنده در زمان حیات، مرتکب بسى خطاها شده است و بنده ایشان را ظالم یا فاسد یا مى دانم و ایشان را مستحقّ هیچ گونه امر خیرى نمى بینم و هیچ گونه حقّى را بر گردن خود نمى دانم و تا بحال نیز هیچ امر خیرى براى ایشان انجام نداده ام، تکلیف بنده چیست؟

 پدرتان هر کارى کرده است فعلا از دنیا رفته و دست او کوتاه است و چون مسلمان و شیعه على بن ابى طالب(علیه السلام) بوده، سزاوار ترحّم مى باشد. از خداوند براى او آمرزش بطلبید و بدانید پدر اگر فاسق هم باشد باز بر فرزند حقوقى دارد، امید است خداوند همه ما را ببخشد و بیامرزد.


 


  

اى مردم، شما در زمان مهلت و آرامش هستید و به سرعت دارید مى روید و به خوبى مى بینید که شب و روز چگونه هر چیز نو و تازه اى را کهنه و هر چیز دورى را نزدیک مى گردانند و هر وعده اى را حاضر مى سازند.

 

 

 


قرآن

 

«عَنْ اِبْنِ سَعیدِ الْخُدْرى، قالَ: خَطَبَنا رَسُولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله)قالَ فى خُطْبَتِه: لا عَیْشَ اِلاّ لِعالِم ناطِق، اَوْ مُسْتَمِع واع. اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّکُمْ فى زَمانِ هُدْنَة، وَ اِنَّ السَّیْرَ بِکُمْ سَریعٌ، وَ قَدْ رَاَیْتُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ کَیْفَ یُبْلِیانِ کُلَّ جَدید، وَ یُقَرِّبانِ کُلَّ بَعید، وَ یَأْتِیانِ بِکُلِّ مَوْعُود. فَقالَ لَهُ الْمِقْدادُ: یا نَبِىَّ اللهِ، وَ مَا الْهُدْنَةُ؟ فَقال(صلى الله علیه وآله): دارُ بَلاء وَانْقِطاع، فَاِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الاُْمُورُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ، فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ،فَاِنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ صادِقٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ اَمامَهُ قادَهُ اِلَى الْجَنَّةِوَمَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ اِلَى النّارِ...» (بحار،ج77، ص 177) ؛

 

ترجمه:

از ابوسعید خُدرى روایت شده که گفت: پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى ما خطبه اى خواند و در ضمن آن فرمود:

اى مردم، شما در زمان مهلت و آرامش هستید و به سرعت دارید مى روید و به خوبى مى بینید که شب و روز چگونه هر چیز نو و تازه اى را کهنه و هر چیز دورى را نزدیک مى گردانند و هر وعده اى را حاضر مى سازند.

آن گاه مقداد گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، «هُدنه» چیست؟

حضرت(صلى الله علیه وآله) فرمود: یعنى، دنیا سراى آزمایش و کوچ کردن است پس هنگامى که رخدادها بر شما مانند پاره اى شب تار، مشتبه شد بر شما باد که به قرآن بازگشت کنید چرا که قرآن شفاعتگرى است که شفاعتش پذیرفته مى شود وراستگویى است که سخنش تصدیق شده است.

کسى که قرآن را پیش روى خود قرار دهد (و به آن عمل کند)، او را به بهشت رهبرى مى کند و هر کس آن را پشتِ سر بیندازد (و به آن بى اعتنایى کند) او را به جهنّم مى راند...»

عدّه اى، همچون وهّابیها فقط به الفاظ قرآن بسیار اهمیّت مى دهند و در قرائت مى کوشند، اما به محتواى آن کارى ندارند. وقتى قارى قرآن، آیات را یک نفس مى خواند، الله الله مى گویند، امّا زمانى که آیات تکان دهنده قیامت، قرائت مى شود، چون یک نفس نخوانده الله الله ندارد

 

نور هدایت

پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: اى مردم! شما در زمان «هُدْنه» ـ توضیح آن مى آید ـ هستید، شما را در این دنیا، آزاد گذارده و به شما اختیار داده اند. این دنیا به سرعت در حال گذر است. شب و روز، هر چیز تازه اى را کهنه مى گرداند و هر دورى را نزدیک مى کند و هر وعده اى را به انجام مى رساند.

جاى تعجّب این است که ما در محیطى زندگى مى کنیم که در آن قرار و آرامى نیست، همه چیز با شتاب در حال دگرگونى است. به قول مرحوم اقبال:

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم                            موجیم که آسودگى ما عدم ماست

موج، حرکت است و اگر آرام گردد اصلاً موجى در کار نیست. وقتى انسان به حالات انسانها مى نگرد، مى بیند که بچّه ها به سرعت جوان و جوانها پیر و پیران رهسپار قبرستان مى شوند. این اطلاعیّه هاى وفات، هشدارى است به همه انسانها.

در ادامه، مقداد مى پرسد: اى پیامبر خدا! هدنه چیست؟

فرمود: دنیا، آزمایشگاه است دورانى است که شما را به حال خودتان گذاشته اند، خداوند به شما کارى ندارد و در مقابل گناهان و اعمالى که انجام مى دهید، فوراً مجازاتتان نمى کند.(1)

بعد حضرت دستورى فرمودند که در بسیارى از کتب، به صورت روایت مستقلّى نقل شده است: «فَاِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الاُْمُورُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ... اگر کارها بر شما چون شب سیاه و ظلمانى مشتبه شد به دامن قرآن چنگ بزنید، چون این قرآن هم شفاعت مى کند و هم شفاعتش پذیرفته مى شود هم راستگوست و هم خدا آن را تصدیق کرده. کسى که قرآن را پیش روى خود قرار دهد او را به بهشت رهنمون مى شود و کسى که آن را پشتِ سر بیندازد او را به جهنّم مى راند.»

 این پیش رو داشتن و پشت سر انداختن قرآن، دو معنا مى تواند داشته باشد:

خدا

 

1 ـ توجّه به قرآن و بى اعتنایى به آن

2 ـ قرآن استاد انسان باشد نه ابزار او یعنى، خود را بر قرآن عرضه کند، نه قرآن را بر خود.

بعضى از افراد هستند که وقتى پیش داوری هاى خود را کردند و تصمیمشان قطعى شد، در لابلاى قرآن مى گردند که آیه اى منطبق با فکر خودشان بیابند. آنان فقط به همان آیه اى که یافته اند تمسّک مى جویند و آیات دیگر را رها مى کنند و با این عمل، مصداق آیه 105، از سوره نساء: «نُ?ْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض» مى شوند و مى گویند: به بعضى ایمان مى آوریم و بعضى را انکار مى کنیم. پیداست که چنین فردى قرآن را پشت سر خود افکنده است.

بسیارى از مذاهب انحرافى ـ که در اسلام پدید آمده اند، مانند: وهابیّت ـ به همین درد مبتلایند. انسان وقتى در عقاید آنان دقیق مى شود مى بیند آیات واضح و روشن را وا نهاده اند و آیاتى که معناى دو پهلو دارد و بر مقصودشان منطبق است گرفته اند.

در مقابل، دسته اى خود را شاگرد قرآن مى دانند و مى گویند: تصمیم ما، همان گفته قرآن است قرآن را راهنماى حلّ مشکلات خویش مى دانند و مصداق آیه 65 از سوره نساء، هستند: «فَلا وَ رَبِّکَ لایُ?ْمِنُونَ حَتّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لایَجِدُوا فى اَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً» به پروردگارت سوگند که آنها م?من نخواهند بود، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نکنند وکاملا تسلیم باشند

بعضى از افراد هستند که وقتى پیش داوریهاى خود را کردند و تصمیمشان قطعى شد، در لابلاى قرآن مى گردند که آیه اى منطبق با فکر خودشان بیابند. آنان فقط به همان آیه اى که یافته اند تمسّک مى جویند و آیات دیگر را رها مى کنند و با این عمل، مصداق آیه 105، از سوره نساء: «نُ?ْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض» مى شوند و مى گویند: به بعضى ایمان مى آوریم و بعضى را انکار مى کنیم. پیداست که چنین فردى قرآن را پشت سر خود افکنده است

 

حتماً شنیده اید یا در کلمات قصار، در نهج البلاغه، کلمه شماره 120، خوانده اید که، «اَلاِْسْلامُ هُوَ التَّسْلیمُ اسلام همان تسلیم است.» و تا فرد در مقابل قرآن، تسلیم محض نباشد مسلمان واقعى نخواهد شد. این که کسى عقیده خود را بر قرآن تحمیل کند، نادرست و نوعى خودپرستى است، چون قرآن مى فرماید: باید، هم در ظاهر و هم در باطن، تسلیم باشند.

با این همه تأکیدهایى که هست، باز قرآن در حوزه هاى ما آن مقام بایسته و شایسته را ندارد. کاش آن مقدارى که ما به علم معانى وبیان اهمیّت مى دهیم، به خود قرآن و تفسیر آن اهمیّت مى دادیم، براى این که همان گونه که در قرآن، سوره انعام، آیه 59 آمده است ما معتقدیم: «... لارَطْب وَلا یابِس اِلاّ فى کِتاب مُبین»و نه هیچ دانه اى در تاریکی هاى زمین، و نه هیچ تر و خشکى وجود دارد، جز اینکه در کتابى آشکار [در کتاب علم خدا] ثبت است

عدّه اى، همچون وهّابی ها فقط به الفاظ قرآن بسیار اهمیّت مى دهند و در قرائت مى کوشند، اما به محتواى آن کارى ندارند. وقتى قارى قرآن، آیات را یک نفس مى خواند، الله الله مى گویند، امّا زمانى که آیات تکان دهنده قیامت، قرائت مى شود، چون یک نفس نخوانده الله الله ندارد.

خلاصه، قرآن باید کتاب درسى ما باشد. قرآن در بین ما مظلوم است، باید حتّى بحث تفسیرى داشته باشید، به عنوان این که قرآن چه مى گوید، نه این که من چه مى گویم. مهم این است که معتقد شوید هر چه بیشتر با قرآن کار کنید، نورانیّت، صفا و درک تازه اى نصیب شما مى شود.

اصلاً روشنایى فکر انسان، آن لحظاتى است که با قرآن کار مى کند و باید بدانیم ما در مورد قرآن، سه وظیفه مهم داریم: تلاوت قرآن فهم قرآن و از همه مهمتر، عمل به قرآن.


  

 

ویزای این شهر چیزی نیست مگر امیدواری آن هم نه هر امیدواری، بلکه فقط امیدواری به خداوند متعال. فقط افرادی که در شهر و زادگاه خود همه امیدشان به خداوند متعال باشد مجاز به دریافت ویزای ورود به این شهر هستند و می‌توانند برای هر چند روزی که دلشان بخواهد به این شهر زیبا سفر کنند و از زیبایی‌های آن لذت ببرند.

 

 


 

توکل

 

شاید شهر به این زیبایی تا به حال حتی به ذهن شما هم خطور نکرده باشد، شهری سراسر زیبایی که هر کسی از دیدن زیبایی‌ها و لطافت‌های آن مات و مبهوت می‌شود، هرچه زیبایی‌ها و مناظر دیدنی این شهر را توصیف کنیم باز نمی‌توانیم تمام زیبایی‌های آن را بیان کنیم.

ورود به این شهر شرائط خاص خودش را دارد و به هر کسی اجازه ورود به این شهر را نمی‌دهند، ویزای این شهر تنها در اختیار عده خاصی قرار می‌گیرد.

ویزای این شهر چیزی نیست مگر امیدواری آن هم نه هر امیدواری، بلکه فقط امیدواری به خداوند متعال. فقط افرادی که در شهر و زادگاه خود همه امیدشان به خداوند متعال باشد مجاز به دریافت ویزای ورود به این شهر هستند و می‌توانند برای هر چند روزی که دلشان بخواهد به این شهر زیبا سفر کنند و از زیبایی‌های آن لذت ببرند.

گروهی برای خوش آمد گویی شما به این شهر زیبا 24 ساعته آماده باش هستند و برای کسانی که وارد این شهر شوند هدایای ارزشمندی را در نظر گرفته‌اند.

یکی از بهترین هدیه‌هایی که در لحظه ورود به این شهر به شما داده می‌شود بی نیازی و ثروت است، به محض ورود به شهر و با دریافت این جایزه بزرگ بی نیازی به مخلوقات تمام زندگی و وجود شما را فرا می‌گیرد و با تمام وجود این حقیقت را درک می‌کنید که خداوند فرمود:

(یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ: ای مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست که بی‌نیازِ ستوده است)(فاطر : 15)

برای اقامت در این شهر هیچ گونه محدودیت وجود ندارد و برای اینکه رضایت‌مندی شما ارزیابی شود فرم‌های نظر سنجی آماده شده است اما یقیناً کسی را نمی‌توان یافت که از اقامت در این شهر ناراضی و ناخشنود باشد چنانچه امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: از آن جمله این که بر خداوند در تمام کارهایت توکل کنی. پس آنچه که با تو کرد، از آن راضی باشی و بدانی که تو را از نیکویی و فضل منع نکند

 

 

بعد از دریافت این جایزه بزرگ جایزه دیگری نیز در انتظار شماست، جایزه ویژه دیگری به نام عزت و چه هدیه ای با ارزش‌تر از عزت و سربلندی و این در حالی است که بقیه مردم عزت را از وابستگی به بعضی از افراد و یا اشیاء می‌دانند و خداوند متعال نیز با در جواب این گونه افراد می‌فرماید:

 

(... أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً : همانان که غیر از م?منان، کافران را دوستان [خود] می‌گیرند. آیا سربلندی را نزد آنان می‌جویند؟ [این خیالی خام است]، چرا که عزّت، همه از آنِ خداست) (النساء : 139)

امام صادق علیه‌السلام در ارتباط با هدایایی که به محض ورود به این شهر زیبا به شما داده می‌شود می‌فرماید: إنَّ الغِنَی وَ العِزَّ یَجُولانِ فإذا ظَفَرا بمَوضِع التَّوَکّل أوطَنَا: ثروتمندی و عزت سیر و گردش می‌کنند پس هر گاه به موضع توکل دست یافتند در همان جا اقامت می‌گزینند.(جهاد با نفس، ح 99)

برخلاف شهر های توریستی و زیبای دیگر که با اجرای جشنواره های فصلی هدایایی را به قید قرعه در اختیار فقط تعداد محدودی از شرکت کنندگان قرار می‌دهند، در این شهر برای همه بازدیدکنندگان و مسافران جوایز ثروت و عزت فراهم شده است.

خدا

 

وارد شهر که می‌شوی سراسر شهر را تابلوهای بزرگ پر کرده است که دیدن آن‌ها نیز خالی از لطف نخواهد بود و برای اینکه گزارش مان از این شهر کامل‌تر شود بعضی از نوشته های طلایی بر روی تابلوهای این شهر را بیان می‌کنیم:

(هل رایت احدا دعا الله فلم یجبه؟ : آیا کسی را دیده ای که خدای را بخواند و خدا او را اجابت نکند؟)

(فهل رایت احدا توکل علی الله فلم یکفه؟ آیا کسی را دیده ای که بر خدا توکل کند و خدا او را کفایت نکند؟)

(فهل رایت احدا سال الله قلم یعطه؟ یا کسی را دیده ای که از خدا درخواست کند و خداوند به او عطا نکند!؟)(جهاد با نفس، ح 101)

یکی دیگر از ویژگی‌های این شهر این است که امن‌ترین شهری است که در دنیا وجود دارد وارد شهر که می‌شوی امنیت و آرامش سراسر وجود شما را فرا می‌گیرد و اگر تمام شهرهای دنیا ویران و نابود شود ممکن نیست که آسیبی به شما وارد شود و خطری شما را تهدید کند چرا که امام صادق علیه‌السلام در توصیف این شهر زیبا فرمودند:

یکی از بهترین هدیه‌هایی که در لحظه ورود به این شهر به شما داده می‌شود بی نیازی و ثروت است، به محض ورود به شهر و با دریافت این جایزه بزرگ بی نیازی به مخلوقات تمام زندگی و وجود شما را فرا می‌گیرد و با تمام وجود این حقیقت را درک می‌کنید که خداوند فرمود: یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ : ای مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست که بی‌نیازِ ستوده است

 

 

أیّما عبد أقبل قبل ما یحبّ الله عزّ وجلّ أقبل الله قبل ما یحبّ ومن اعتصم بالله عصمه الله ومن أقبل الله قبله وعصمه لم یبال لو سقطت السماء علی الأرض أو کانت نازلة نزلت علی أهل الأرض فشملتهم بلیّة کان فی حزب الله بالتقوی من کلّ بلیّة ألیس الله عزّ وجلّ یقول: إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أمِینٍ ؛ هر بنده‌ای به سوی آنچه خداوند بلندمرتبه و بزرگ دوست دارد، برود، خدا نیز به سوی آنچه او دوست دارد، رو می‌کند. هر که به خدا پناه آورد، خداوند پناهش دهد و هر که خدا به او رو کند و او را پناه دهد، باکی ندارد که آسمان بر زمین افتد یا بلایی فرود آید که همه مردم زمین را فرا گیرد. او به وسیله تقوا در حزب خدا از هر بلایی مصون است. آیا نیست که خداوند بلندمرتبه و بزرگ می‌فرماید: «به راستی پرهیزگاران در مقام امنی هستند.»(الکافی، ج 2، ص 53)

 

همان طور که اشاره شد برای اقامت در این شهر هیچ گونه محدودیت وجود ندارد و برای اینکه رضایت‌مندی شما ارزیابی شود فرم‌های نظر سنجی آماده شده است اما یقیناً کسی را نمی‌توان یافت که از اقامت در این شهر ناراضی و نا خشنود باشد چنانچه امام کاظم می‌فرماید:

(منها أن تتوکّل علی الله فی اُمورک کل‌ها، فما فعل بک کنت عنه راضیاً تعلم أنّه لا یألوک خیراً وفضلاً: از آن جمله این که بر خداوند در تمام کارهایت توکل کنی. پس آنچه که با تو کرد، از آن راضی باشی و بدانی که تو را از نیکویی و فضل منع نکند )(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 221)

این مقاله گزارشی است از یکی از شهر های دنیا که شهر توکل نام دارد و می‌توان از آن زیباترین شهر دنیا نام برد شهری که همه انسان‌ها آرزو دارند که برای مدت کوتاهی هم شده در آن زندگی کنند و از خوبی‌ها و ویژگی‌های منحصر به فرد این شهر لذت ببرند. 


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ