سفارش تبلیغ
صبا
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

قدر

 

 


آن شب خاص در ماه رمضان شب قدر و تقدیر نامیده شد؛ زیرا خداوند متعال در آن شب، رخدادهای یک سال؛ یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏کند؛ یعنی زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل افراد را رقم می زند.
 

 

شب قدر شبی است در ماه مبارک رمضان که در آن شب، قرآن کریم نازل شد.

این را می توان با کنار هم قرار دادن دو آیه از قرآن کریم به دست آورد یکی آیه 185/ بقره که می فرماید: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآن‏ ؛ ماه رمضانی که در آن قرآن نازل شد و دیگری آیه 1/ قدر که می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

پس تردیدی نیست که شب قدر، شب نزول قرآن یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است و گمان اینکه شب قدر، شب نزول قرآن در ماه رجب، شعبان و یا زمانی غیر از ماه رمضان باشد پندار نادرستی خواهد بود.

ویژگی های این شب از نظر قرآن کریم .

شب نزول قرآن کریم

همانگونه که گذشت قرآن کریم در (آیه 1/ قدر )خبر از نزول قرآن در این شب می دهد. س?ال مشهوری در این جا مطرح است که اگر قرآن در این شب به رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و پس آن آغاز نزول در 27 رجب و استمرار آن در طول بیست و سه سال چه می شود؟

علامه طباطبایی ره این مفسر بزرگ قرآن کریم با استناد به این آیه و آیات 2ـ3/ دخان می نویسد:

قرآن کریم دو جور نازل شده، یکى یکپارچه و در یک شب معین و یکى هم به تدریج در طول بیست و سه سال نبوت؛ یکی انزال است و دفعی و یکی تنزیل است و تدریجی.[1]

منظور، جبرئیل امین است که روح الامین نیز نامیده مى‏شود و بعضى با توجه به آیه 25/ شوری روح را به معنى وحى تفسیر کرده‏اند که می فرماید: و کذلِک أَوْحَیْنا إِلَیْک رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ؛ همانگونه که بر پیامبران پیش وحى فرستادیم بر تو نیز به فرمان خود وحى کردیم

شب قدر و اندازه گیری

قرآن کریم با وصف قدر و اندازه گیری از این شب یاد می کند و آن را «لَیْلَة الْقَدْر» می خواند. اما چرا؟

آن شب خاص در ماه رمضان شب قدر و تقدیر نامیده شد؛ زیرا خداوند متعال در آن شب، رخدادهای یک سال؛ یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏کند؛ یعنی زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل افراد را رقم می زند.

این معنا در آیه 4/ سوره دخان که در وصف شب قدر است مشهودتر است. در آن آیه می فرماید:

«فِیها یُفْرَقُ کلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ» «فرق» ؛ به معناى جدا سازى و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است و «فرق هر امر حکیم» یعنی آن امر و آن واقعه‏اى که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه‏گیرى مشخص سازند.

بنابراین این شب را شب قدر نامید چون در آن شب هر واقعه ای که تا سال آینده باید رخ دهد در آن شب حد اندازه اش تعیین شده و رقم می خورد.

نامه اعمال

 

دو نکته:

اول. خداوند متعال حکیم است و تقدیر او نیز حکیمانه است و از این کار هم با تعبیر امر حکیم یاد کرد بنابراین واقعه ای که رقم می خورد حکیمانه و به تعبیر عامیانه روی حساب و کتاب است. برای مثال در شب قدر رقم می خورد: فلانی که با اختیار خود، فلان کارها را انجام خواهد داد به اضافه کارهایی که انجام داده است به همراه تأثیر عوامل دیگری مانند دعای خیر یا آه دردمندانه دیگران در حق او، به فلان سرنوشت خیر یا ناگوار دچار شود. به عبارت دیگر رابطه منطقی و ریاضی دو طرف تساوی به امضاء می رسد.

اگر کسی طرف اول این تساوی را که مربوط به اوست را بعد از این شب تغییر داد و آن در جهت خوب یا بد تغییر داد به شکل خودکار ، طرف دیگر تساوی متناسب با طرف اول تغییر می کند. چه بسا کربلای نوشته شده با گناهی از دست برود و کربلایی نانوشته با ترک واقعی یک گناه یا انجام یک کار خالصانه روزی انسان شود. تعابیری که مانند تغییر نعمت که در ادعیه و روایات به چشم می خورند بیانگر همین مطلبند.

دوم. از تفسیری که گذشت استفاده مى‏شود شب قدر منحصر در آن شب و آن سال نزول نیست؛ بلکه هر ساله این وقایع در یک شب خاص به نام شب قدر تکرار می شود؛ شبی که در آن، امور سال آینده تا شب قدر سال بعد اندازه گیرى و مقدر مى‏شود. این تکرار را می توان از کلمه «یفرق» که فعل مضارع است و استمرار را مى‏رساند به خوبی استنباط کرد.[2]

منظور از بهتر بودن این شب از هزار شب به طورى که مفسرین تفسیر کرده‏اند بهتر بودنش از نظر فضیلت عبادت است. این معنا با هدف قرآن هم تناسب دارد؛ چون هدف اصلی قرآن، نزدیک کردن مردم به سوى خدا و زنده کردن آنها با عبادت است بنابراین منظور از برتری، ارزش عبادت در آن شب است که از هزار شب عبادت برتر است. ناگفته نماند این همان معنایی است که در روایات نیز به آن اشاره شده است

پس ما در ماه رمضان شبی داریم که در آن شب، یکبار قرآن به صورت دفعی و یکجا بر قلب مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و در همان شب هر ساله مقدرات یک ساله رقم می خورد؛ بنابراین آن شب، شب نزول قرآن است (یکبار) و شب قدر است (هر سال).

 برتر از هزار ماه

قرآن کریم ارزش این شب را برتر از هزار ماه می داند و می فرماید: لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ؛ شب قدر بهتر از هزار ماه است.[3]

منظور از بهتر بودن این شب از هزار شب به طورى که مفسرین تفسیر کرده‏اند بهتر بودنش از نظر فضیلت عبادت است. این معنا با هدف قرآن هم تناسب دارد؛ چون هدف اصلی قرآن، نزدیک کردن مردم به سوى خدا و زنده کردن آنها با عبادت است بنابراین منظور از برتری، ارزش عبادت در آن شب است که از هزار شب عبادت برتر است. ناگفته نماند این همان معنایی است که در روایات نیز به آن اشاره شده است.

فرشته

 

نزول ملائکه و روح در این شب

در این شب ملائکه و روح به دستور خداوند متعال ، تنزل پیدا کرده و پایین می آیند «تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ أَمْرٍ» [4]

علامه ره معنای آیه می نویسد: ملائکه و روح در آن شب به اذن پرودگارشان نازل می شوند برای تدبیر هر امری از امور عالم.[5]

در سوره نحل، فرودگاه این گروه را بندگان برگزیده خدا دانسته و می فرماید:

یُنَزِّلُ الْمَلائِکةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه‏[6] ؛ فرشتگان را با روح به فرمان خویش، بر هر کس از بندگانش که بخواهد، نازل می کند.

منظور از «روح» کیست یا چیست؟

بعضى گفته‏اند: منظور، جبرئیل امین است که روح الامین نیز نامیده مى‏شود و بعضى با توجه به آیه 25/ شوری روح را به معنى وحى تفسیر کرده‏اند که می فرماید: « و کذلِک أَوْحَیْنا إِلَیْک رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ؛ همانگونه که بر پیامبران پیش وحى فرستادیم بر تو نیز به فرمان خود وحى کردیم»

برکت به معنای خیر کثیر است و چون شب ظرف زمان است پس مبارک بودن آن شب به این است که ظرفیت خیر کثیرى را دارد. و این خیر کثیر، در درجه اول قرآن است که در چنین شبی نازل شد و رحمت گسترده اش، همه خلق را گرفت و در مراتب بعدی عبادتهای این شب است که با وجود ظاهری کوتاه و چند ساعته برتر از عبادتهای هزار ماه است و نیز عنایتها و الطاف ویژه خداوند متعال که در این شب نسب به بندگانش روا می دارد

در اینجا تفسیر سومى هم وجود دارد که بر اساس روایت است و آن اینکه روح، مخلوق عظیمى است برتر از فرشتگان، چنان که در حدیثى از امام صادق ع نقل شده است که شخصى از آن حضرت س?ال کرد: آیا روح همان جبرئیل است؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود:

جبرئیل من الملائکه، و الروح اعظم من الملائکة ؛ جبرئیل از ملائکه است و روح اعظم از ملائکه است.[7]

 غرق در سلام

این شب تا طلوع فجر غرق در سلام است ، سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر[8]

سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است.[9] بنابراین آیه اشاره به این دارد که خداوند متعال اراده کرده است که در آن شب، رحمتش شامل تمام بندگانی شود که به سوی او رو می آورند و نیز اراده کرده در آن شب درهای عذابش بسته باشد.

 شب مبارک

قرآن کریم این شب را شبی مبارک توصیف کرده و می فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکةٍ»[10]

برکت به معنای خیر کثیر است و چون شب ظرف زمان است پس مبارک بودن آن شب به این است که ظرفیت خیر کثیرى را دارد. و این خیر کثیر، در درجه اول قرآن است که در چنین شبی نازل شد و رحمت گسترده اش، همه خلق را گرفت و در مراتب بعدی عبادتهای این شب است که با وجود ظاهری کوتاه و چند ساعته برتر از عبادتهای هزار ماه است و نیز عنایتها و الطاف ویژه خداوند متعال که در این شب نسب به بندگانش روا می دارد.


  

قران

 

بازوخوانی متفاوت آیاتی که بارها خوانده‌ایم(32)

 

وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا یُ?ْمِنُونَ

آنان را از روز حسرت [= روز رستاخیز که برای همه مایه تأسف است‌] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می‌یابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمی‌آورند!/ سوره مبارکه مریم آیه 39

 کتاب‌ها می‌نویسند :

قرآن کریم روى سر نوشت افراد بى‏ایمان و ستمگر در آن روز تکیه کرده، مى‏فرماید: «آنان را از روز حسرت [- روز رستاخیز که براى همه مایه تأسف است‏] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان مى‏یابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمى‏آورند»!)

هم نیکو کاران تاسف مى‏خورند اى کاش بیشتر عمل نیک انجام داده بودند و هم بد کاران چرا که پرده‏ها کنار مى‏رود و حقایق اعمال و نتائج آن بر همه کس آشکار مى‏شود.1

در صحیح مسلم از ابو سعید خدرى  نقل شده است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  فرمودند هنگامى که اهل بهشت، داخل بهشت و اهل جهنم، داخل جهنم شوند، اهل بهشت و جهنم را ندا مى‏کنند و توجه آنها جلب مى‏شود. آن گاه مرگ را به آنها نشان مى‏دهند و به آنها مى‏گویند: مرگ را مى‏شناسید! مى‏گویند: همین مرگ است و همگى آن را مى‏شناسند. آن گاه مرگ را نابود مى‏کنند و مى‏گویند: اى اهل بهشت دیگر مرگى نیست. شما جاودانى هستید و اى اهل آتش، دیگر مرگى نیست، شما جاودانى هستید این است معناى: و"َ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ"

این روایت را اصحاب ما از امام باقر علیه السلام  و از امام صادق علیه السلام  نقل کرده اند و در آخر آن اضافه کرده‏اند که اهل بهشت، آن قدر خوشحال مى‏شوند، که اگر کسى در آنجا مردنى بود، آنها از شادى مى‏مردند و اهل دوزخ، چنان فریاد مى‏کشند که اگر کسى مردنى بود، از ناراحتى جان مى‏سپردند.2

 با تو می‌گویم :

دلم نامه می‌خواهد...

نامه نوشتن برای تو...این روزهای آخر...

مثل نامه‌هایی که همه می‌نویسند برای عزیزانشان...

که بالای نامه اسم عزیزشان را می‌نویسند و کنارش "جان" می‌گذارند یا "عزیزم"

حالش را می‌پرسند...ملالشان تنها دوری از او می‌شود .

حرف کم می‌آورند وسط نامه و هی از حال خودشان می‌گویند و از او می‌پرسند که چطور است...

من هنوز نفهمیده‌ام که باید عزیزترین من تو باشی ... که تنها تو برای من می‌مانی ...

که من با این همه بدی، به جز توی ِ این همه خوب کسی را ندارم .  

اما برایت نامه می‌نویسم...

که: خدا جان سلام...

که اگر از حال من پرسیده باشی خوبم و ملالی نیست جز دوری شما...

می‌نویسم و بعد از این همه دروغ خجالت می‌کشم...

که اضطرابم، رنج ندیدنت، حس نکردنت نبوده هرگز...

باز می‌نویسم از حال خودم، که بد است... که کلافه ام .. که ماه تو رسیده است و شیطان در بند است اما من هنوز بدم

هنوز وسوسه‌های ریز و درشت دارم. هنوز نماز صبح قضا دارم. هنوز دروغ می‌گویم. بدخلقی می‌کنم .

می‌نویسم که من از خودم خسته‌ام. از خودی که در ماه خوب تو هم خیال خوب شدن ندارد.. که هزار بار عهد بسته است با تو

و هنوز همانی است که نباید... همانی که تو گفته‌ای نباش. همانی که تو دوست نداری . .

من خسته‌ام و  اگر به موقع به دادم نرسی معلوم نیست چه می‌شوم...به کجا می‌رسم...

از بعضی چیزها هم نمی‌گویم...که خودت خوبتر می‌دانی و من هم از این همه آشکار کردنش خجالت می‌کشم.

به خودم که فکر می‌کنم و نگاهی به خودم در آینه می‌اندازم، سرم را پایین می‌اندازم و حرف کم می‌آورم...

باز از خودم می‌گویم و حال تو را می‌پرسم...

 بعدتر می‌نویسم که من با این همه شکست، با این همه گناه،

از تو می‌خواهم که برسی به داد من... پیش از آنکه دیر شود ... پیش از آن که من بمانم و عمری که گذشته است به فراموشی

پیش از این که خیلی دیر شود و من بمانم و آه ..

 یادم بماند :

 یادم باشد و یادت نرود  روزی در راه است که آه سرمایه دست‌های خالی است .


  

 

ماه رمضان، ماه باعظمتى است؛ چنان که خود قرآن، شب قدر آن را این گونه توصیف مى کند: «و تو چه دانى شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است»؛از این رو، مناسب است که قرآن با عظمت، در ماه با عظمت و براى امت پیامبرى که داراى خلق عظیم است، نازل گردد.

 

 


 

نزول

 

در مورد نزول قرآن، دو نوع لفظ در قرآن به کار برده شده است که عبارتند از :

انزال؛ «انا انزلناه».

تنزیل؛ «ننزّله على قلبک».

بعضى از اهل ادب، درباره تفاوت این دو لفظ چنین گفته اند: تنزیل در مواردى گفته مى شود که چیزى تدریجاً نازل شود؛ در حالى که انزال، معناى عامى دارد که هم نزول تدریجى و هم نزول یک مرتبه اى را شامل مى شود.

برخى دیگر این دو را در مقابل یکدیگر دانسته اند و معتقدند که تنزیل فقط نزول تدریجى و انزال فقط نزول دفعى و یک مرتبه اى مى باشد و در نتیجه، قرآن داراى دو نزول مى باشد؛ نزول دفعى و تدریجى.

در ابتدا باید گفت که مراد از نزول در ماه رمضان نزول تدریجى قرآن نیست؛ زیرا این با تاریخ مسلم شیعه، که مى گوید، آغاز بعثت در 27 رجب مى باشد و بعثت هم با نزول اولین سوره قرآن - یعنى سوره علق - شروع شده است، سازگارى ندارد؛ چنان که یکى از مورخین معاصر مى گوید «دانشمندان شیعه به پیروى از اهل بیت علیهم السلام، تقریباً متفقند که پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در بیست و هفتم ماه «رجب» مبعوث گردید و نبوت او، از همان روز شروع شد؛ ولى مشهور میان دانشمندان سنى این است که در ماه رمضان مبعوث شده است...» و اگر مراد نزول دفعى باشد، شیعیان هم قبول دارند که قرآن در ماه رمضان نازل شده است؛ چنان که در قرآن آمده است: ماه رمضان، همان ماهى است که قرآن در آن نازل شده است و در آیه اى دیگر آمده است: «ما آن را در شب مبارکى نازل کردیم» و در آیه دیگرى، آن شب، شب قدر معرفى کرده است؛ اما این که چرا در ماه رمضان نازل شده است، چند دلیل و حکمت مى توان براى آن برشمرد :

1.کتاب هاى آسمانى دیگر نیز در ماه رمضان نازل شده اند و هماهنگى بین ادیان و کتاب هاى آسمانى مى طلبد که تقارن نزول داشته باشند؛ چنان که امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: ««تورات» در ششم ماه مبارک رمضان و «انجیل» در دوازدهم و «زبور» در هیجدهم و «قرآن مجید» در شب قدر نازل گردیده اند».

به این علت که کتاب هاى آسمانى دیگر، در ماه رمضان نازل شده اند، قرآن نیز در این ماه نازل شده است و همچنین عظمت ماه رمضان و شب قدر و... مى طلبد که قرآن به عنوان یک کتاب سرنوشت ساز، در شب قدر نازل شود

 

2.ماه رمضان، ماه تربیت است و تربیت و پرورش، بدون تعلیم و آموزش صحیح، ممکن نیست؛ از این رو مناسب است که برنامه تربیتى روزه نیز با آگاهى هر چه بیشتر و عمیق تر از تعلیمات آسمانى هماهنگ گردد، تا جسم و جان آدمى را از آلودگى گناه شست وشو دهد و به این دلیل، همواره ماه رمضان، ماه نزول کتاب هاى بزرگ آسمانى و به ویژه قرآن بوده است.

رمضان

 

3.ماه رمضان، ماه باعظمتى است؛ چنان که خود قرآن، شب قدر آن را این گونه توصیف مى کند: «و تو چه دانى شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است»؛از این رو، مناسب است که قرآن با عظمت، در ماه با عظمت و براى امت پیامبرى که داراى خلق عظیم است، نازل گردد.

از مطالب گذشته استفاده مى شود که قرآن در ماه رمضان - آن هم در شب قدر - نازل شده است و از آن جا که در شب قدر، سرنوشت انسان ها براى یک سال، برطبق لیاقت ها و شایستگى هاى آنان تعیین مى شود، مناسب است که قرآن، که یک کتاب سرنوشت ساز و هدایت گر است، در شب قدر، یعنى در شب تعیین سرنوشت ها نازل گردد و چه زیباست رابطه میان «قرآن» و «شب قدر» و چه پرمعنى است پیوند این دو با یکدیگر.

بنابراین، به این علت که کتاب هاى آسمانى دیگر، در ماه رمضان نازل شده اند، قرآن نیز در این ماه نازل شده است و همچنین عظمت ماه رمضان و شب قدر و... مى طلبد که قرآن به عنوان یک کتاب سرنوشت ساز، در شب قدر نازل شود.

ماه رمضان، ماه تربیت است و تربیت و پرورش، بدون تعلیم و آموزش صحیح، ممکن نیست؛ از این رو مناسب است که برنامه تربیتى روزه نیز با آگاهى هر چه بیشتر و عمیق تر از تعلیمات آسمانى هماهنگ گردد، تا جسم و جان آدمى را از آلودگى گناه شست وشو دهد و به این دلیل، همواره ماه رمضان، ماه نزول کتاب هاى بزرگ آسمانى و به ویژه قرآن بوده است

 

بعضی دیگر در پاسخ گفته اند: قرآن کریم دو بار نازل شده، یک بار در ماه رمضان به طور یک پارچه به آسمان دنیا نازل شد و بار دیگر از آسمان دنیا به تدریج بر زمین نازل شده، و این پاسخی است که مفسرین نام برده آنرا از روایات گرفته. ولی بعضی دیگر به این مفسرین اشکال کرده اند، که در آیه مورد بحث که تعبیر به انزال - یعنی نازل شدن یک پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان" به این منظور نازل شده که باید هدایتگر مردم و فارق میان حق و باطل باشد، و دلائلی روشن از هدایت ارائه دهد، و این معنا با نازل شدن به آسمان دنیا نمی سازد، چون بنابراین تفسیر قرآن کریم سالها در آسمان دنیا بود، در حالی که هدایتگر برای مردم نبود.

بعضی دیگر از این ایراد پاسخ داده اند به اینکه هدایت بودن قرآن البته به این معنا که می تواند هادی مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق میان حق و باطل باشد، معنائی است که منافات ندارد با اینکه چند سالی در آسمان دنیا بدون هدایت فعلی و خلاصه راکد مانده باشد، تا وقتی زمان به کار افتادنش رسید از آسمان به زمین نازل گردد، و نظائر آن بسیار است، مانند قوانینی که از مجلس قانونگذاری گذشته تا هر وقت زمان بکار بردن فلان ماده اش رسید آنرا به کار ببرند، و از قوه به فعلیت در آورند.

 


  

تازگی ها در این فکرم که چرا منی که می دونم شیطان با من دوست نیست ولی به حرفش گوش میدهم و به دنبالش در حرکتم ؟ چرا واقعا چرا...؟ 


 

امام سجاد

 

جایی خوندم قلب ما مثل یک قلعه میمونه که شیطان برای داخل شدنش باید خیلی تلاش بکنه و برای حفظ این قلعه باید راههای عبور و مرورشو محافظت کنیم بهترین راه این بود که برم سراغ معمار این قلعه تا از خودش راه ها رو یاد بگیرم.

اول از همه فهمیدم شیطان از راه تزیین و شیرین‌نمایی گناه اعمال زشت، دست بکار می‌شود، اما در قدم دوم از راه فریب دادن شخص وارد عمل می‌شود.

شیطان پس از رانده شدن از رحمت خدا از بارگاه خداوند درخواست نمود که او را تا هنگام پایان یافتن و منقرض شدن نسل آدم، زنده نگه دارد تا انتقام خود را بگیرد.

امام سجاد(علیه السلام) در فرازی از دعا و مناجات خویش، از تزئین و تسویل شیطان به خدا پناه برده، عرضه می‌دارد: «اللهم انا نعوذ بک من ... ان یطمع نفسه فی اضلالنا عن طاعتک و امتهاننا بمعصیتک او ان یحسن عندنا ما حسّن لنا او ان یثقل علینا ما کرّه الینا؛» «خداوندا، به تو پناه می‌بریم از اینکه (شیطان) در گمراهی ما برای بازداشتن از طاعتت و زبون نمودن ما به نافرمانیت خود را به طمع اندازد و یا اینکه نزد ما آنچه را که او برایمان نیکو جلوه داده، نیکو باشد، و یا آنچه (از عبادات) را که او برای ما ناگوار و ناخوشایند نشان دهد، بر ما سنگین و ناگوار باشد

(ابلیس گفت: بدان سبب که مرا گمراه ساختی، من نیز به طور حتم بر سر راه مستقیم تو در کمین آنان می‌نشینم (و با هر وسیله ممکن در گمراهی ایشان می‌کوشم)سپس از پیش رو و از پشت سر و ازطرف راست و چپ به سراغ ایشان می‌روم و گمراه می‌سازم و از راه حق منحرفشان می‌نمایم تا بدانجا که) بیشتر آنان را (م?من به خود) و سپاس‌گزار نخواهی یافت.) 

 موانع ورود شیطان

بعد از همه این حرفها بهتره موانعی را که از ورود شیطان به دژ محکم وجودمان جلوگیری می کند را بشناسیم. با توجه به این که خالق بهتر از مخلوق به کم و کیف او آگاه است پس باید این موانع را در کلام خالق بیابیم که برخی از این موانع عبارتند از:

1. ایمان به آخرت، مانع اطاعت از شیطان است که در آیات 112 و 113 سوره انعام از آن یاد شده تا مخلوقات الهی از این سلاح باز دارنده استفاده و از دامهای دشمن قسم خورده خود رها شوند.

در حقیقت، فردی که به خدایش کفر ورزیده، از سپاه و سربازان شیطان می‌شود که شیطان، او را فرمان می‌دهد و سرپرستی می‌کند و او نیز به آسانی، اطاعت می‌کند. این مطلب در قرآن به روشنی بیان شده است

 

 

«...شَیـطینَ الاِنسِ والجِنِّ یوحى بَعضُهُم اِلی بَعض... * ولِتَصغى اِلَیهِ اَفـِدَةُ الَّذینَ لا یُ?مِنونَ بِالأخِرَه ...» (مردم همواره گفتارى باطل ولى به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء مى کنند ، و اگر پروردگارت مى خواست چنین نمى کردند ، پس آنان و آنچه را به دروغ به هم مى بافند واگذار .* و [ما به عنوان آزمایش بندگان از القاى گفتار باطل توسط شیاطین انس و جن به یکدیگر مانع نشدیم] تا دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند به آن القائات متمایل شود ، و آن را بپسندد و [براى رسیدن به منتهاى شقاوت که کیفر لجاجت و عناد آنان است] هر عمل زشتى را که بخواهند انجام دهند، نهایتاً انجام دهند.)

 

2. رحمت خاصّ الهى و فضل الهى به همراه توفیق الهى و رهبرى الهى مانع پیروى از شیطان می شود چرا که خداوند در خلقت انسان هدفی شگرف قرار داده و به واسطه عنایت ویژه ای که به مخلوق خود دارد، اجازه نمی دهد به راحتی تحت فرمان شیطان این دشمن قسم خورده قرار بگیرد.

البته این عنایت اگرچه به طور عام شامل همه بندگان می گردد، ولی کسانی از آن بهره بیشتری می برند که خود همه جانبه مطیع فرامین الهی بوده اند و یا از توبه کاران باشند. آیه 83 سور نساء یکی دلایل موجود در کلام الله است که این مطلب را تصدیق میکند. «...ولَولا فَضلُ اللّهِ عَلَیکُم ورَحمَتُهٌ لاَتَّبَعتُمُ الشَّیطـنَ... .»

(و هنگامى که خبرى از ایمنى و ترس [چون پیروزى و شکست] به آنان [که مردمى سست ایماناند] رسد، [بدون بررسى در درستى و نادرستى اش] آن را منتشر مى کنند، و [در صورتى که] اگر آن خبر را به پیامبر و اولیاى امورشان [که به سبب بینش و بصیرتْ داراى قدرت تشخیص و اهل تحقیقاند] ارجاع مى دادند ، درستى و نادرستى اش را در مى یافتند؛ [چنانچه به مصلحت جامعه بود، انتشارش را اجازه مى دادند و اگر نبود، از انتشارش منع مى کردند] و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، یقیناً همه شما جز اندکى، از شیطان پیروى مى کردید.)

3. توجّه به دشمنى دیرین و آشکار شیطان، بازدارنده پیروى از اوست این مطلب، آشکارا به ما هشدار می دهد که شیطان از هر راهی منتظر فرصتی برای ضربه زدن به ماست و ما نباید او را به حال خود رها کنیم. خداوند به کرات پیرامون این خطر هولناک در آیان مختلف هشدارداده و ترفندها نقشه های او را برای ما روشن ساخته تا هرگز در تله های او به دام نیافتیم آیات سوره یس از نمونه های این هشدارهاست:

خداوندا، به تو پناه می‌بریم از اینکه (شیطان) در گمراهی ما برای بازداشتن از طاعتت و زبون نمودن ما به نافرمانیت خود را به طمع اندازد و یا اینکه نزد ما آنچه را که او برایمان نیکو جلوه داده، نیکو باشد، و یا آنچه (از عبادات) را که او برای ما ناگوار و ناخوشایند نشان دهد، بر ما سنگین و ناگوار باشد

 

 

«... لاّ تَعبُدوا الشَّیطـنَ اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین.»(یس/60) (اى فرزندان آدم ! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را مپرستید که او بى تردید دشمن آشکارى براى شماست ؟)

 

4. توجّه به معاد و بازگشت همه چیز به سوى خدا، مانع متابعت از شیطان می شود . این از مهمترین راههای دفع این خطر است، چرا که تفکر در مورد معاد خود به خود ما را از ارتکاب گناه دور نگاه می دارد و ذهن غافل ما را متوجه می کند.

این تلنگر بسیار مهم، تا جایی می تواند موفق باشد که ما از تفکر به گناه نیز دور سازد و همه جانبه ما از مهلکه، گرفتاری و پیروی از شیطان نجات دهد . 

در دومین سوره قرآن کریم آیه 210 خداوند می فرماید: «... ولا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّیطـنِ... * هَل یَنظُرونَ اِلاّ اَن ... واِلَى اللّهِ تُرجَعُ الاُمور.»( آیا [اهل لغزش و پیروان شیطان] جز این را انتظار دارند که [عذاب] خدا و فرشتگان [مأمور عذاب] در سایبانهایى از ابر به سوى آنان آیند و کار نابودى آنان تمام شود؟ و همه کارها به سوى خدا بازگردانده مى شود .)

در نهایت باید بدانیم در صورتی که شیطان بتواند یاد خدا و اعتقاد به او را، که اساس سعادت است، از صفحه دل و زندگی فرد به کلی پاک کند، چنین شخصی کاملاً بی‌پناه و طعمه دام او شده است؛ به هر سمت که بخواهد، او را می‌کشاند و هر کاری که بخواهد، بر عهده او می‌گذارد و به وسیله او عملی می‌کند.

در حقیقت، فردی که به خدایش کفر ورزیده، از سپاه و سربازان شیطان می‌شود که شیطان، او را فرمان می‌دهد و سرپرستی می‌کند و او نیز به آسانی، اطاعت می‌کند. این مطلب در قرآن به روشنی بیان شده است .


  

کهف

اصحاب کهف موحدانی بودند که در زمان شرک و بت پرستی و حکومت طاغوتی زندگی می کردند که تصمیم گرفتند قیام کنند و اگر نتوانستند ، از محیط شرک آلود مهاجرت کنند.

"اذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنک رَحْمَةً وَ هَیىْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشداً "( زمانى را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا ما را از سوى خودت رحمتى عطا کن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز.)(10 کهف)

"فتیة "جمع فتى است ، و " فتى" به معناى جوان است ، و در این کلمه مدح وجود دارد که منظور از آن، جوان خوب مى باشد. از آنجا که در سن جوانى بدن نیرومند و احساسات عواطف پرخروش است ، و از نظر جنبه هاى روحى قلب جوان آماده پذیرش نور حق و کانون محبت و سخاوت است در بسیاری از موارد کلمه (فتى و فتوت) به معنى مجموعه این صفات به کار مى رود هر چند در سن و سال هاى بالا باشد، همان گونه که کلمه جوانمردى و فتوت در فارسى امروزی نیز این مفاهیم را دارد .

وقتى جوانان در غار مضطر و ناتوان بودند از پروردگار خود درخواست کردند که پروردگارا به ما از ناحیه خودت رحمتى عطا کن که ما را به سوى راه نجاتمان هدایت کند.

قرآن می گوید آنها سال های معدودی (سیصد و نه سال) به خواب رفتند و سپس بیدارشان کردیم.

و در ادامه می فرماید: "نحْنُ نَقُص عَلَیْک نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنهُمْ فِتْیَةٌ ءَامَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَهُمْ هُدًى وَ رَبَطنَا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَب السمَوَتِ وَ الاَرْضِ لَن نَّدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلَهاً لَّقَدْ قُلْنَا إِذاً شططاً "( ما داستان آنان را به حق براى تو بازگو مى‏کنیم؛ آنها جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم. و دل هایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است؛ هرگز غیر او معبودى را نمى‏خوانیم؛ که اگر چنین کنیم، سخنى به گزاف گفته‏ایم.)(13و14 کهف)

"رقیم "عبارت از دولوح مسى بوده که داستان اصحاب کهف را روى آن حک نموده اند که دقیانوس ، پادشاه آنها چه دستورى به ایشان داده بود، وآنان چگونه از دستور اوسر پیچیده اسلام را پذیرفته بودند، و سرانجام کارشان چه شد

 

علامه طباطبایی در المیزان می گویند: منظور از اینکه اصحاب کهف جوانانى بودند که به پروردگار خود ایمان آوردند، ایمانی است که مورد رضایت خدا بود. و اگر چنین ایمانى منظور نبود مسلما ایمان را به آنان نسبت نمى داد و نمى فرمود: ایمان آوردند به پروردگارشان .

بعد از ایمان، هدایت باعث ارتقا درجه ایمان است که به سوی هر آنچه که مورد رضایت الهی است سوق می دهد و در ادامه خداوند می فرماید: به هدایتشان افزودیم و دل های این جوانمردان را محکم کردیم و اضطراب و نگرانی را از دل هایشان از بین بردیم.

خداوند به سبب ایمان واقعیشان و قیامشان علیه بت پرستی این نعمات را به آنان داد و اینگونه از آنان تجلیل می کند .

 از تو حرکت، از خدا کمک و امداد رسانی !

وقتی انسان در راه خدا گام برمی دارد، و براى او به پاخیزد، کمک و امداد الهى به سراغ او مى شتابد.

در آیات دیگر نیز این مطلب به صراحت بیان شده است " وَ الَّذِینَ جَهَدُوا فِینَا لَنهْدِیَنهُمْ سبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ " (و آنها که در راه ما [با خلوص نیّت] جهاد کنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.)(69 عنکبوت)           

و نیز در سوره محمد می خوانیم: "و الذین اهتدوا زادهم هدى"( آنها که راه هدایت را پوئیدند، خدا بر هدایتشان مى افزاید.)(17 محمد)

علامه طباطبایی در المیزان می گویند : منظور از اینکه اصحاب کهف جوانانى بودند که به پروردگار خود ایمان آوردند ، ایمانی است که مورد رضایت خدا بود. واگر چنین ایمانى منظور نبود مسلما ایمان را به آنان نسبت نمى داد و نمى فرمود: ایمان آوردند به پروردگارشان

 

راه حق راهى است پر از موانع و با دشواری هاى فراوان که بدون لطف الهی پیمودنش کار سختی است و خداوند بنده خود را در این مسیر تنها نمی گذارد.

در تفسیر قمى در ذیل آیه "ام حسبت ان اصحاب الکهف..." از امام 7 روایت آورده که فرمود: ما به تو آیت ها و معجزه هائى دادیم که از داستان اصحاب کهف مهم تر بود، آیا از این داستان تعجب مى کنى که جوانانى بودند در قرون فترت که فاصله نبوت عیسى بن مریم و محمد (صلى اللّه علیه وآله وسلم) بود، زندگى مى کرده اند.

و اما  "رقیم" عبارت از دو لوح مسى بوده که داستان اصحاب کهف را روى آن حک نموده اند که دقیانوس، پادشاه آنها چه دستورى به ایشان داده بود، و آنان چگونه از دستور او سر پیچیده اسلام را پذیرفته بودند، و سرانجام کارشان چه شد.

 سرچشمه جوانمردی، ایمان است

جوانمردی از صفات عالی انسانی است که خداوند اصحاب کهف که م?منان واقعی بودند را با این صفت نام می برد.

از علما نقل است که گفته اند: "رأس الفتوة الایمان"( سرچشمه جوانمردى ایمان است .)

و بعضى دیگر گفته اند: " الفتوة بذل الندى و کف الاذى و ترک الشکوى"( جوانمردى بخشش و سخاوت است و خوددارى از آزار دیگران و ترک شکایت از حوادث و مشکلات .)

بعضى دیگر فتوت را چنین تفسیر کرده اند: "هى اجتناب المحارم و استعمال المکارم "( جوانمردى پرهیز از گناهان و به کار گرفتن فضائل انسانى است .)

 

 


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ